مرتضى مطهرى

32

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مقدار زيادى كاسته شد و پايه اين مطلب روى نظريه معروف ارسطويى « ماده و صورت » و « كون و فساد » گذاشته شد . اين نظريه هر چند نسبت به نظريه قبل مزايايى داشت و مخصوصاً از اين جهت كه تنها به جنبه « ثنويت » و دوگانگى روح و بدن نپرداخته و يك نوع وحدت و ارتباط واقعى و جوهرى ميان روح و بدن قائل است بسيار قابل توجه است ولى در عين حال خالى از ابهامها و اشكالهاى مهمى هم نبود . آن اشكالها مربوط است به كيفيت تصوير علاقه طبيعى ماده و صورت و به مسئله كون و فساد كه در جاهاى ديگر مناسب است گفته شود . لهذا لازم بود گامهاى ديگرى در جهان علم و فلسفه برداشته شود تا پرده از روى اين معما برداشته شود و يا لااقل تصور مطلب را به صورت معقول و مقبولى درآورد . اكنون ببينيم از كجا اين گامها شروع شد . مقدمات تحول فكرى و علمى در اروپا فراهم شد و به تمام معنا « انقلاب » رخ داد . انقلاب ، تر و خشك نمىشناسد ؛ مبانى و پايه‌ها و اساسهاى گذشته همه يك جا فرو ريخت ، انقلابيون براى همه چيز طرحى از نو ريختند ، در مسئله « روح و بدن » هم نظر جديدى به وجود آمد . دكارت فيلسوف معروف فرانسوى طرح خاصى در باب « ثنويت » و دوگانگى روح و بدن ابراز داشت كه بعدها افكار متوجه رد و قبول و اصلاح همان طرح شد . دكارت در سير فكرى خود به آنجا رسيد كه خود را از اعتراف به سه حقيقت ناگزير ديد : خدا ، نفس ، جسم . وى از اين راه كه نفس ، فكر و شعور دارد و بعد ندارد و جسم بعد دارد و فكر و شعور ندارد ، معتقد شد كه نفس و بدن دو چيزند . اعتراضى كه به حق بر نظريه دكارت وارد شد ، و اولين بار هم خود اروپاييان اين اعتراض را وارد كرده‌اند ، اين است كه او تنها به بيان جنبه « ثنويت » و وجوه اختلاف و تباين روح و بدن پرداخته و درباره علاقه و ارتباطى كه بين روح و بدن است هيچ گونه توضيحى نداده كه چگونه رابطه‌اى است و چطور شده كه اين دو جوهر كه به قول خود دكارت در منتهاى تباين و جدايى هستند با يكديگر توأم شده‌اند ؛ مسئله مهم در باب روح و بدن بيان نوع علاقه و اتحاد و ارتباطى است كه بين بدن از يك طرف و روح يا