مرتضى مطهرى

30

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است . مسئله روح و بدن چون از مسائل دست مالى شده است و هر كسى از ابتداى زندگى ، در كودكى از زبان لله و مادر و مادر بزرگ ، بعدها از زبان واعظ منبر و يا از زبان شعرا و سخن پردازان چيزها در اين باره شنيده ، خود به خود سوابقى در اذهان به وجود آورده و هر فردى طرز فكرى نسبت به آن دارد ، لهذا ممكن است بسيارى از افراد كه عنوان بالا به چشمشان مىخورد فورا خود را آماده شنيدن اين مطلب كنند كه روح موجودى است مرموز و نامرئى كه خود را در پشت پرده بدن « بنا به مصالحى » مخفى كرده و « ماسك » بدن را به چهره زده و تصرفات مرموزتر و بىقاعده‌ترى نظير آنچه به « جن » و « غول » نسبت مىدهند از پشت پردهء مادهء محسوس بدن مىنمايد ، بدن چيزى جز يك پرده ظاهرى و ساختگى و عاريتى نيست و اين انگشتان نامرئى روح است كه از پشت اين پرده ظاهرى همه فعاليتها را انجام مىدهد . آرى ، ممكن است بسيارى از افراد خود را آمادهء شنيدن اينچنين مطلبى بكنند ؛ ممكن است آنچه تاكنون از زبان شعر و شاعرى شنيده‌اند فورا در ذهنشان تجسم پيدا كند كه : روح مرغى است ملكوتى و فقط « به علل خاصى » چند روزى قفسى از بدن برايش ساخته‌اند ، شاهباز سدره نشينى است كه بر خلاف انتظار در كنج محنت آباد بدن نشيمن كرده ، پادشاهى است كه « كوشك » بدن را براى قصر پادشاهى خود « انتخاب » كرده و احياناً به اين كوشك بيش از خودش اهميت مىدهد و برون آن را پرديبا مىكند و خودش عارى و بىزينت در جاى خود مىنشيند . مقصود انتقاد از زبان شعر و شاعرى نيست ، منطق شعر همين است و جز اين نمىتواند باشد . زبان و منطق شعر يا زبان و منطق وعظ و خطابه غير از زبان علم و فلسفه است زيرا هدف آنها غير از هدف علم و فلسفه است . زبان هر فنى كليدى است كه براى همان فن ساخته شده و بديهى است كه هر كليدى فقط در مورد همان قفلى كه براى آن قفل ساخته شده قابل استفاده است . لهذا مىبينيم افرادى كه شخصيت مركّبى دارند ، مثلًا هم شاعرند و هم فيلسوف ، با دو زبان سخن گفته‌اند ، زبان شعرشان با زبان فلسفه‌شان دوتاست ، يكى نيست . به عنوان نمونه مىتوان زبان شيخ الرئيس ابو على سينا را در همين موضوع « روح و بدن و نوع علاقه و ارتباط بين ايندو » در كتب فلسفىاش مانند الشفا و الاشارات و التنبيهات با زبان وى در همين موضوع در قصيده معروف عينيه‌اش كه