مرتضى مطهرى
116
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
در وسط قرار گرفتهاند غيرمتناهى هستند فاصله و بعد متناهى است « 1 » ؛ اگر اجزاء نامتناهى سبب شده كه حجم غيرمتناهى پديد آيد و فاصلهء سريع و بطئ غيرمتناهى شود چه مانعى دارد كه سريعى كه با بطئ غيرمتناهى فاصله دارد هرگز به آن نرسد ؟ ولى اين خلاف فرض است ؛ فرض ابوريحان اين است كه با اينكه اجزاء و ذرات كه در وسط قرار گرفتهاند غيرمتناهى مىباشند فاصله محدود و متناهى است ؛ يعنى فرض بر اين است كه محالى صورت گرفته و غير متناهى محصور بين حاصرين واقع شده است ؛ و اگر فاصلهء ميان سريع و بطىء متناهى است سريع به بطىء مىرسد ؛ و اينكه گفته شد چون ذرات وسط غيرمتناهى است لازم است كه حركت در لحظات و آنات غيرمتناهى صورت گيرد ، باطل است . اين توهم از آنجا پيدا شده كه فرض شده لازمه حركت اين است كه متحرك در هر « آن » در يك « نقطه » « بودنى » داشته باشد و هر حركت مجموع « بودن » ها در « نقطه » ها در « آن » ها باشد و به عبارت ديگر چنين فرض شده كه اگر فاصله را ذرات غيرمتناهى به صورت نقطههاى غيرمتناهى پر كرده باشد لازم مىآيد هر حركتى مجموع « وصولات » پىدرپى و غيرمتناهى در « آن » هاى پىدرپى و غيرمتناهى و در « نقطه » هاى پىدرپى و غيرمتناهى بوده باشد و چون نقطهها غيرمتناهى است پس « آن » ها نيز بايد غيرمتناهى باشد . در حركت ، « آن » و « نقطه » و همچنين « وصول » در يك « آن » به يك نقطه ، يك سلسله امور فرضى است و در نتيجه غلط است كه حركت را مجموعى از اين گونه « بودن » ها بدانيم . حركت ، « شدن » و « صيرورت » است و البته بر خلاف زعم هگليستها « شدن » حاصل جمع بودن و نبودن نيست ؛ شدن خود نوعى خاص از هستى است كه خاصيتش كشش و امتداد زمانى است ، نه مجموعى از هستى و نيستى . شئ متحرك در حال حركت از لحاظ مقولهاى كه در آن مقوله حركت مىكند داراى فرد كششدار زمانى است نه فرد آنى ؛ آنچه براى متحرك در حال حركت تحقق دارد « عبور » است نه « وصول » . « وصولها » - يعنى بودنها در نقطهها در « آن » ها - همه فرضى و اعتبارى است . آن فرد از حركت كه بر حسب بعد زمانى داراى امتداد است منطبق است بر بعدى كه مسافت را تشكيل مىدهد و چون بعدى كه مسافت را تشكيل مىدهد علىالفرض
--> ( 1 ) يعنى محالى صورت گرفته و غيرمتناهى محصور بين حاضرين واقع شده است .