مرتضى مطهرى

134

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در اين متحرك حلول دارد به اين معنا كه آن قوهء محرك در درون خود متحرك است كه اين قوهء درونى در اصطلاح حكماى ما گاهى « صورت نوعيه » ناميده مىشود و گاهى طبيعت « 1 » . نظريهء ديگر اين است كه جسم نيازمند به محركى است مغاير و خارج از وجود جسم ، مثل ضربه‌اى كه از خارج بر يك جسم وارد مىآيد و آن را به حركت در مىآورد . اين نكتهء بسيار حساسى است كه بايد به آن توجه كنيم . گفتيم كه امروزيها مىگويند ارسطو قائل بوده است كه هر متحركى نيازمند به محركى است . تا اينجا را گفتيم كه ما هم قبول داريم . ولى علماى ما به نوعى حرف ارسطو را تفسير كرده‌اند و علماى جديد به نوعى ديگر . آن‌طور كه اينها تفسير كرده‌اند ايرادهاى زيادى بر ارسطو وارد است و آن‌طور كه علماى ما تفسير كرده‌اند آن ايرادها وارد نيست . علماى امروز مىگويند كه ارسطو معتقد بوده است كه هر متحركى نيازمند به محركى است مغاير و خارج از وجود آن . ما كه نمىتوانيم باور كنيم كه ارسطو چنين نظريه‌اى داشته است ، يعنى اگر اين جسم حركت مىكند نيرويى از خارج بايد وارد بيايد تا اين جسم را به حركت دربياورد . استنباط علماى ما ، هم از خود مسئله و هم از نظريهء ارسطو اين است كه هر متحركى نيازمند به محركى است مغاير ولى نه خارج ، بلكه متحد با متحرك و در درون متحرك كه آن را به اعتبارى طبيعت و به اعتبار ديگر صورت نوعيه و به اعتبار سوم قوه مىگويند . اين مطلب را به خاطر داشته باشيد كه در بحثهاى آينده خيلى مفيد خواهد بود « 2 » .

--> ( 1 ) . طبيعت يا صورت نوعيه آن نيرويى است كه مبدأ آثار در اجسام است و همان نيروست كه حكما آن را مبدأ تنوع اشياء كه در جسميت با يكديگر شريك هستند مىدانند . ( 2 ) . سؤال : آيا با اين بيان كه محرك داخل در متحرك است اثبات محرك اول اشكال پيدا نمىكند ؟ . استاد : اتفاقاً فقط با همين بيان اثبات محرك اول درست مىشود و با آن اولى اصلًا درست نمىشود . علت اينكه اينها بر سخن ارسطو در اثبات محرك اول ايراد گرفته‌اند اين است كه استنباطشان از نظريهء ارسطو اين بوده است كه او مىخواسته محرك اول را از راه محركهاى بيرونى اثبات كند كه اثبات شدنى هم نيست ولى وقتى محرك درونى باشد محرك اول قابل اثبات است . در فصل بعد باز به همين مطلب خواهيم رسيد . سؤال : اگر محرك ، خودش باشد كه ديگر محرك ديگرى نمىخواهد . استاد : چرا ، مىخواهد ولى محرك مغاير نه خارج . نكته همين جاست كه مغاير را با خارج نبايد يكى دانست . متحرك نيازمند به محركى است مغاير ، اعم از اينكه آن محرك مغاير ، خارج از وجود متحرك باشد يا همراه آن بوده و به نوعى با آن معيت داشته باشد .