مرتضى مطهرى

78

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اين وحدتى كه وجود دارد واحد است يا كثير ؟ اگر كثير هم باشد بالاخره بايد برگردد به واحد . پس بايد واحد باشد . اگر واحد باشد معنايش اين است كه [ وحدت ] داراى وحدت است . باز آن وحدت وحدت هم بايد وحدتى داشته باشد . وحدت آن وحدت هم باز بايد وحدتى داشته باشد . پس وحدت بايد حتما يك امر ذهنى و اعتبارى و قرار دادى باشد ؛ اگر امر حقيقى بود از تحققش تكررش لازم نمىآمد . اين مطلبى بود كه شيخ اشراق گفته بود . رد نظريه شيخ اشراق در اعتبارى بودن وجود بعدها اصالت وجودىها مثل ملا صدرا و امثال او قاعدهء شيخ اشراق را قبول كرده‌اند و گفته‌اند قاعدهء كلّى تو قاعدهء درستى است ؛ ما هر چيزى را فرض كنيم كه حقيقت داشتنش مستلزم تكرار خودش است اين نمىتواند يك امر حقيقى باشد ؛ ولى اينكه شما اين قاعده را بر اين موارد تطبيق كردى درست نيست . مثلا در مورد وجود مىگويد : يك پايه استدلال شما اين است كه مىگوييد اگر وجود حقيقى باشد بايد موجود باشد . ما تا اينجا را قبول داريم . ولى اينكه مىگوييد اگر وجود موجود باشد بايد براى وجود ، وجودى باشد يعنى وجود وجودى داشته باشد ، اين را قبول نداريم . چرا وجود اگر بخواهد موجود باشد بايد داراى وجود ديگرى باشد غير از خودش ؟ اينها مىگويند اين اشتباه در اين مسأله از يك اشتباه در يك مفهوم لغوى يعنى از اشتباه در مفهوم « مشتق » پيدا شده است . نظريهء بساطت و نظريهء تركب در مشتق يك بحثى در فلسفه آمده است ، در علم اصول هم آمده است و در منطق هم آمده است به نام بحث مشتق . اين بحث ، اول هم در منطق بوده است و به يك مناسبتى از منطق آمده است در فلسفه و در علم اصول هر دو ، و بعد يك جايى را براى خودش گرفته است و مخصوصا در علم اصول جاى وسيعى را گرفته است ؛ و