مرتضى مطهرى

65

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

البته در اينجا ممكن است كسى بگويد كه اين نظريه ( كه ما در هر چيزى دو حيثيت تشخيص مىدهيم : چيستى و هستى ) مبتنى است بر تعدد نوعيت اشياء ، يعنى آنچه در خارج وجود دارد انواع مختلف است ؛ ممكن است كسى اساسا اين نظريه را نپذيرد و بگويد همهء اشياء در خارج نوع واحدند و اين اختلافى كه شما مىگوييد كه مثلا انسان با موش دو نوعند ، نه ، چنين نيست ، اينها اختلاف نوعى نيست ، اختلافى نظير اختلاف صنفى و فردى است ؛ يعنى اختلاف ذاتى نيست ، اختلاف عرضى است . همانطور كه دو فرد انسان اختلاف ماهوى با يكديگر ندارند و فقط در اعراض و عوارض با يكديگر اختلاف دارند شايد موش و انسان هم همين جور باشد ، شايد سنگ و انسان هم همين جور باشد ، كما اينكه بعضى از نظريات ماشينى تقريبا به همين جا منتهى مىشود . در پاسخ مىگوييم كه اين حرف مضرّ به اين معنا و اين نظريه نيست . اگر ما فرضا همهء اشياء را هم داراى نوع واحد بدانيم ( كه نمىتوانيم به چنين حرفى قائل باشيم ، زيرا اگر ما همهء جواهر را يك نوع واحد بدانيم ، جواهر و اعراض را ديگر نمىتوانيم يك نوع بدانيم و بگوييم كميت با موش يك ذاتند و يا كيفيت و كميت و جوهر همه يك چيز هستند ) باز بالاخره همهء اشياء داخل در يك نوعند يعنى يك « ماهيت » دارند و باز « هستى » هم دارند ، پس ماهيت آنها غير از هستى آنهاست . پس بحث از اينجا شروع مىشود كه ذهن ما در اشياء دو حيثيت تشخيص مىدهد : حيثيت چيستى و حيثيت هستى . چيستىها همانهاست كه اشياء را به انواع مختلف تقسيم مىكند و هستى آن چيزى است كه در مقابل نيستى است و همهء اشياء موجود داراى آن هستند . حالا ما در اينجا چهار فرض داريم : يك فرض اين است كه هر دو حيثيت عينيت ، فرض ذهن ما باشند ، هم چيستى و هم هستى ، و هيچكدام از آنها عينيت نداشته باشند . فرض دوم اين است كه هر دو حيثيت عينيت خارجى داشته باشند ، هم هستى و هم چيستى در مقابل يكديگر . فرض سوم اين است كه از ايندو يكى اعتبار ذهن باشد و يكى عينى ؛ يعنى يكى از اين دو حيثيت كه ذهن درك مىكند همان عينيت خارجى است و ديگرى انتزاع ذهن است از آن عينيت خارجى ؛ يعنى در خارج دو حيثيت نيست ، در خارج يك واقعيت است . آن وقت مىشود واقعيت درجهء اول و واقعيت درجهء دوم ؛