مرتضى مطهرى

66

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

واقعيت درجهء اول همان است كه آن خودش عين واقعيت است ، واقعيت درجهء دوم آن است كه ذهن آن را فرض و وضع مىكند . آن وقت اين فرض سوم خودش دو شق مىشود : يكى اينكه بگوييم ماهيت ، عينى است و وجود اعتبارى ؛ و يكى اينكه بگوييم وجود ، عينى است و ماهيت اعتبارى . ابطال فرض اول از اين چهار فرض اگر ما هر دو را ، هم حيثيت وجود و هم حيثيت ماهيت را ذهنى بدانيم ( فرض اول ) ، اين مطلبى است كه با برهان نمىشود آن را رد كرد . اينكه ما هستى و چيستى هر دو را فقط محصول ذهن بدانيم و براى هيچكدام ما بازاء عينى قائل نباشيم همان حرف سوفسطايى است كه مىگويد اصلا عالم هستى پوچ و هيچ اندر هيچ است ؛ يعنى اينكه شما مىگوييد [ هستى انسان چه هست و ] چيستى انسان چه هست ، هستى انسان را ذهن تو فرض كرده است ، چيستىاش را هم ذهن تو فرض كرده است ، در ماوراء ذهن تو هيچ چيزى نيست ، عدم محض است . اين همان انكار اولين گام فلسفى است كه از بديهىترين چيزها شروع مىشود و آن اينكه ماوراء ذهن وجود دارد . كسى كه اين اولين گام را انكار كند وارد وادى سفسطه شده است . لذا فلاسفهء ما هرگز اين نظريه‌ها را جزء نظريه‌هاى فلسفى نمىشمارند ، مىگويند از اول ، راه فلسفه و سفسطه از همين جا جدا مىشود ، آن را مىگويند سفسطه و اين را مىگويند فلسفه . با اينكه ايده‌آليسم و رئاليسم هر دو جزء فلسفه شمرده مىشوند ولى فلاسفه ما ايده‌آليسم را ديگر فلسفه نمىدانند ، زيرا ايده‌آليسم انكار بديهىترين امورى است كه ذهن بشر درك مىكند و انكار واقعىترين و راست‌ترين و يقينىترين مسائل است . عملا هم كسى در دنيا وجود ندارد كه چنين اعتقادى داشته باشد . انسانى هست كه اين حرف را بزند ولى انسانى وجود ندارد كه در عمق روح و ذهن خودش چنين اعتقادى داتشه باشد . هر انسانى كه اين حرف را زده است ، همان پروتاگوراس و گرگياس كه چنين حرفى زده‌اند ، در عمل با بچهء خودشان ، زن خودشان ، نانى كه مىخوردند و آبى كه مىنوشيدند همانند يك امر واقعى و ماوراء ذهنى رفتار مىكردند . اصلا امكان ندارد كه بشر چنين اعتقادى