مرتضى مطهرى

627

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پيدا شده است « 1 » .

--> ( 1 ) . - در قضاياى خارجيه و قضاياى حقيقيه ، ما ملاك صدق را مطابقت با خارج و واقع مىگيريم و در قضاياى ذهنيه ملاك صدق را مطابقت با نفس الامر مىگيريم كه در واقع مطابقت ذهن است با خود ذهن . استاد : اين نظريه‌اى است كه حاجى گفته است . - بله ، حالا سؤال اين است كه بالاخره در مورد قضاياى خارجيه و حقيقيه هم ملاك صدق به قضيهء ذهنيه برمىگردد ؛ يعنى باز هم در ذهن است كه ما مطابقت قضيهء خارجيه و يا قضيهء حقيقيه را با واقع مىفهميم ؛ يعنى ملاك صدق ، يك قضيه ذهنيه است . وجود آن مطابقت را با يك قضيهء ذهنيه درك مىكنيم . استاد : چطور ؟ من نفهميدم . - قضاياى خارجيه و حقيقيه ملاك صدقشان مطابقت با واقع است . در قضيهء ذهنيه ملاك صدق ، مطابقت قضيه است با واقع خودش كه واقع ذهنى مىشود . ولى تشخيص وجود يا عدم مطابقت يك قضيهء خارجيه با عالم خارج و واقع يك امر ذهنى است ؛ يعنى يك قضيهء ذهنى بايد وجود آن تطابق يا وجود آن ملاك را تصديق كند و خلاصه اينكه همهء قضايا بالاخره برمىگردد به يك قضيهء ذهنى . استاد : چطور برمىگردد به يك قضيهء ذهنى ؟ توضيح بدهيد كه چگونه برمىگردد به يك قضيهء ذهنى . - نگوييم « قضيهء ذهنى » ، بگوييم « امر ذهنى » . - منظورشان اين است كه وقتى ما يك حكمى را مطابقت مىكنيم خود اين حكم منشأش كجاست ؟ استاد : اين يك قضيهء جداگانه است . مثلا ما يك قضيهء شخصى را در نظر مىگيريم . ما مىگوييم : « زيد ايستاده است » . اين « زيد ايستاده است » يك قضيه است . خود قضيه از آن جهت كه يك قضيه است يك علم است و يك حكمى است كه ذهن كرده است . اين قضيه مىتواند صادق باشد و مىتواند كاذب باشد . اگر زيد عينى متصف به قيام عينى باشد اين قضيه صادق است و گرنه كاذب ؛ يعنى اين قضيه از نظر انطباق با واقع و نفس الامر دو حالت دارد : يا در واقع با آن مطابق است و يا با آن مطابق نيست . اگر با آن مطابق باشد صادق است و اگر با آن مطابق نباشد كاذب است . ممكن است شما بگوييد كه من از كجا بفهمم كه آيا اين قضيهء من با واقع مطابق است يا با واقع مطابق نيست ؟ يعنى مىخواهيد بگوييد معيارش چيست ؟ شما اين را مىخواهيد بگوييد ؟ - بله . استاد : بسيار خوب . اگر معيارش را مىخواهيد بگوييد ، در قضاياى بديهى كه معيار نمىخواهد غير از خودش . معيار در قضاياى نظرى است . قضاياى بديهى معيار نمىخواهد . اگر ما فرض كنيم هر قضيه‌اى صدقش دليل بخواهد ( دليل بخواهد نه ملاك . ملاك صدقش كه مطابقت با واقع است . دليل بخواهد ؛ يعنى به چه دليل ما مىدانيم كه مطابق با واقع است ) خود دليل هم صدقش نيازمند به دليل است و دليل دليل هم نياز به دليل دارد الى غير النهايه . حالا ما فرض مىكنيم كه هيچ دليلى نداريم كه اين قضيه مطابق با واقع است ؛ اگر دليلى بياوريم از كجا معلوم است كه خود آن دليل مطابق با واقع است ؟ مسأله برمىگردد به اينكه ما اساسا هيچ معيارى نداريم . اين دليل هم ممكن است شك بردارد به اينكه ما هيچ دليلى نداريم براى اينكه بفهميم يك قضيه‌اى مطابق با واقع هست يا نيست ؛ يعنى همهء قضايا براى ما مشكوك مىشود . اين يك بحث جداگانه‌اى