مرتضى مطهرى
626
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است ؛ ولى در اينجا كه مىگوييم « نفس الامر » يعنى مرتبهاى از مراتب واقع ، به همين معنا كه بيان كرديم . كلمهء « نفس الامر » به چه معنى است ؟ بعد حاجى كلمهء « نفس الامر » را تعريف مىكند ؛ مىگويد نفس الامر يعنى فى حدّ نفسه ؛ يعنى بجاى « الامر فى نفسه » مىگوييم : « فى نفس الامر » . اين « الامر فى نفسه » يعنى « الامر فى مرتبة ذاته » . مىگويد در اينجا وضع ظاهر بجاى مضمر است . بعد حاجى ذوق عرفانىاش هم گل مىكند و يك حرفى در اينجا دارد كه البته حرفش حرف درستى هم نيست . حكماى ديگر هم اين حرف را زدهاند و بعد هم ايراد گرفتهاند ، كه خود حاجى هم اشاره به ايراد مىكند « 1 » . مىگويد بعضىها نفس الامر را به « عالم امر » تفسير كردهاند ؛ از باب اينكه « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » و هر چه در عالم عين هست وجودى در عالم عقل كلى دارد و در قرآن آمده است كه « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ » لذا امر را به عالم عقل و عالم امر تفسير كردهاند ، پس مطابقت با نفس الامر يعنى مطابقت با عالم عقول . البته اين مطلب در جلد هفتم اسفار از چاپ جديد هست با بحثها و اشكالاتى كه شده است كه آيا مىتواند توجيه كننده باشد يا نه . خود حاجى هم چون چندان اين حرف را قبول نداشته است مىگويد شما مىتوانيد كلمهء « يعدّ » را به معناى « گمان مىشود » بگيريد نه به معناى « شمرده مىشود » ؛ يعنى گمان كردهاند كه نفس الامر به معنى عالم امر است ؛ كه اين تعبير اشاره است به تضعيف اين نظريه . بحث « حقيقت ، و مناط صدق و كذب در قضايا » در اينجا پايان مىپذيرد و ما به بحث « جعل » مىرسيم كه به يك معنا بحث تحليل ماهيت عليت است از يك نظر خاص كه اين هم يك بحث جديد است ؛ يعنى بحثى است كه بعد از دورهء خواجه پيدا شده و قبلا نبوده است ؛ بحثى است كه در دورههاى بعد از خواجه و قبل از ميرداماد
--> ( 1 ) . - [ عبارت حاجى چنين است : « و يمكن أن يجعل « يعد » من العد بمعنى الحسبان لاالحساب ، تنبيها على اولوية المعنى الاول ، لأن ظهور الشىء بوجود تجردى أو مادى و كونه عند شىء مادة كان أو لوحا عاليا نوريا خارج عن نفسه » . ]