مرتضى مطهرى
61
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
منبع ديگر ، حرفهاى عرفاست ، البته از محيى الدين به اين طرف . تا دورهء محيى الدين مسألهء وحدت هم اگر در عرفان مطرح شده - كه مطرح هم بوده است - به صورت وحدت وجود به اين معنا كه بعدها مطرح شده نبوده است . اينكه دربارهء وجود به شكل فلسفى بحث شود ، براى اولين بار به وسيلهء محيى الدين و شاگردان او انجام گرفته است . ما قبل از محيى الدين و شاگردان او بحثى دربارهء وجود و تحت عنوان وجود نمىبينيم . حتى در عرفان فارسى هم از دورهء محيى الدين به بعد است كه مثلا در تعبيرات مولوى هست « 1 » . در تعبيرات فنّارى مثلا ، ما چنين چيزى پيدا نمىكنيم ولى در تعبيرات محيى الدين هست و مىبينيم كه مثنوى اساسا بر مبناى همان وحدت وجود محيى الدينى مىچرخد . بنابراين ، اين مسأله به صورت يك مسألهء طرح شده كه آيا ماهيت را بايد اصيل بدانيم يا وجود را ، يعنى ما بايد از ايندو يكى را انتخاب كنيم ، يا اين را يا آن را ، به طور قطع قبل از مير داماد و ملا صدرا نبوده است ؛ و حتى ما مكرر گفتهايم كه اين نكته كه هميشه به شيخ اشراق نسبت مىدهند كه شيخ اشراق اصالت ماهيتى بوده است به يك معنا درست است ولى به يك معناى ديگر درست نيست . اگر كسى خيال كند كه اين مسأله براى شيخ اشراق مطرح بوده است كه از ايندو ما بايد يكى را انتخاب كنيم ، درست نيست . در هيچيك از كتابهاى شيخ اشراق چنين مسألهاى مطرح نيست كه آيا وجود اصيل است يا ماهيت ؟ ولى شيخ اشراق مسألهاى را به شكل ديگر طرح كرده است كه لازمهء حرفش را اينچنين گرفتهاند . ما قبلا بحث زيادت وجود بر ماهيت را مطرح كرديم و عمدا هم آن بحث را قبل از بحث اصالت وجود مطرح كرديم تا اينكه مطلب روشن باشد . گفتيم بحث زيادت وجود بر ماهيت يعنى مغايرت وجود با ماهيت در ذهن ؛ يعنى وجود نه جزء ماهيت است و نه عين ماهيت ؛ يعنى ما نمىتوانيم هستى را به عنوان جنس يا فصل يك ماهيتى بپذيريم ( كه گفتيم درست مىشود نقطهء مقابل حرف هگل كه هستى را جنس الاجناس مىداند ) . شيخ اشراق يك بحث ديگرى باز كرده است تحت عنوان « فى عدم زيادة الوجود على الماهية فى الخارج » يعنى در خارج ، وجود و ماهيت دو چيز نيست . اوّل فرض كرده است كه ماهيت عينيت دارد ، آن وقت براى وجود
--> ( 1 ) . مثل « تو وجود مطلق و هستىّ ما » .