مرتضى مطهرى
608
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شد . در اينجا مناسب است به يك مطلب ديگر هم اشاره كنيم . گفتيم كه ميان امور نفسانى و امور ذهنى اشتباه كردهاند . اين اشتباه اختصاص به اينجا يعنى مسألهء « حقيقت » ندارد ؛ در جاى ديگر هم هست و اين اشتباه را زياد مرتكب مىشوند كه ما به مواردى از آن اشاره مىكنيم . الف . بدون شك ذهن از آن جهت كه ذهن است يعنى حكايتگر واقع است ارزشش ارزش حكايتگرى است ، يعنى ارزش از آن واقعيت است نه از آن ذهن . اين ذهن فقط مثل يك عينك است . ارزش عينك براى چشم فقط اين است كه مىتواند وسيلهاى باشد براى ارائه دادن بيرون . ذهن هم تا آنجا كه ذهن است و حكايتگر بيرون است ارزش ذاتى ندارد ؛ ارزش ذاتى از آن واقعيت و عالم بيرون است . از اين جهت است كه در پاسخ اين سؤال كه آيا انسان از نظر كمالات انسانى بايد واقعگرا باشد يا ذهنگرا ، مىگوييم البته بايد واقعگرا باشد ، چون ارزش ذهن ارزش وسيلهاى است و لهذا علمايى كه علمشان شاغل آنهاست يعنى بجاى اينكه علمشان وسيلهاى باشد براى ارتباط با واقع و نفس الامر و به تعبير ديگر علمشان وسيلهاى باشد براى عمل ، خود علم براى آنها موضوعيت پيدا كرده است و اسباب سرگرمى شده است ارزشى ندارند و مورد نكوهش واقع شدهاند . اينها هميشه سرگرم همان ذهنيات خودشان هستند با اينكه اين ذهنيات ارزشش فقط اين است كه وسيلهء تماس و ارتباط ما با واقع و نفس الامر است . همانند آن شخصى هستند كه عينك به چشمش زده است اما هميشه توجهش به عينكش است كه ببيند اين عينك مثلا دور را آنطور مىبيند و نزديك را اينطور ، آنجا را بهتر مىبيند و اينجا را بدتر ، آنجا را به اين شكل ارائه مىدهد و اينجا را به شكل ديگر . به او مىگويند تو كه اين عينك را به چشمت زدهاى فقط اسباب سرگرمى تو شده است ؛ عينك را كه به چشم مىزنند مىخواهند بيرون را بهتر ببينند و از طريق عينك به سراغ عالم بيرون بروند ، اما همهء توجه تو به اين عينك است و از عالم بيرون غافل شدهاى . تا اينجا اين حرف درست است . ولى بايد توجه داشت كه همهء عالم درون انسان عالم ذهن نيست ؛ يعنى همهء درون انسان همان جنبههايى كه از بيرون حكايت مىكند نيست . گفتيم انسان در درون خودش چيزهايى دارد كه اينها به عالم ذهن و