مرتضى مطهرى
607
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است . مثلا اين قضيهء ذهنيه را در نظر مىگيريم كه : « انسانهايى كه در ذهنها هستند كلى هستند » . شما تصورى در ذهنتان داريد و آن اين است كه « انسانهاى در اذهان كلى هستند » . اين قضيه شما ذهنيتى است در مقابل همه ذهنيتهاى ديگر ؛ يعنى در اينجا ديگر آن ذهنيتها همه عين هستند « 1 » . پس مانعى ندارد كه يك قضيه ذهنيه در عين اينكه قضيه ذهنيه است حكايتگر از واقع و نفس الامر باشد ولى واقع و نفس الامرش اذهان است نه خودش . اين معنايش اين نيست كه خودش با خودش تطابق دارد . خودش با خودش تطابق ندارد ؛ خودش با يك واقعيت تطابق دارد كه آن واقعيت مسائل ديگرى است در عالم ذهن . پس يك قضيه در ذهن حكايت مىكند از حالاتى ذهنى كه آن حالات ذهنى نسبت به اين « واقعيت » است . پس قضيه ذهنيه هم صدقش به اين است كه مطابق با واقع و نفس الامر باشد . پس ، از اين جهت فرقى ميان قضيه ذهنيه و قضاياى ديگر نيست . وقتى ما توجه كرديم كه اصلا مفهوم ذهنى بودن يك مفهوم مقايسهاى است يعنى علوم و ادراكات ما از آن جهت كه حكايتگر از عين هستند و در مقايسه با عين « ذهن » ناميده مىشوند ولى خود ذهن هم يك واقعيتى است و يك مرتبه از مراتب عين است ، پس اگر يك قضيهاى داشته باشيم كه حكايتگر از ذهن من باشد اين حكايتگر از يك واقع و نفس الامر است . پس باز حاكى غير از محكى است . پس [ معنى صدق قضيه ذهنيه اين نيست كه ] خودش با خودش تطابق دارد . حاكى غير از محكى است و حاكى تطابق هم دارد با محكى خودش . اما قضاياى كاذبه قضايايى است كه مطابقى در هيچ عالمى ندارد . پس فرق قضيه ذهنيه و قضاياى كاذبه معلوم
--> ( 1 ) . حرف شما آقاى دكتر . . . هم كه مىخواستيد بگوييد ، به همين برمىگردد . اينكه شما مىگوييد مثلا اصل امتناع اجتماع نقيضين يكى از قوانين ذهن است و مقصود از مطابقت ذهن با خودش در قضاياى ذهنيه مطابقت ذهن با قوانين خودش است به همين مطلب برمىگردد ؛ يعنى اينكه من الآن در ذهن خودم يك قضيه آوردهام بيانگر يك قانون ديگرى است كه آن قانون باز در ذهن است . پس آن قانون ديگر نسبت به اين عين است ، چون عينيت و ذهنيت يك امر نسبى است . پس اين هم در عالم خودش مطابق با واقع و نفس الامر است ولى واقع او واقعى است در درون انسان ، زيرا معنى ذهنى بودن نفسانيت نيست كه هر چه كه در بيرون انسان وجود داشته باشد عين است و هر چه كه در درون انسان وجود داشته باشد ذهن است ؛ نه ، درون با مقايسه با بيرون ذهن است ولى خودش فى حد ذاته عين است . باز درون در مقايسهء با خود درون ، يعنى اگر درون حكايت كند از يك قانونى در درون ، آن درون حكايت شده عين است و درون حكايتگر ذهن است . باز درون حكايتگر خودش براى خودش و بالنسبه به خودش يك عينيتى است .