مرتضى مطهرى
603
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
شكلى كه در طبيعت وجود داشته است يا وجود دارد و يا وجود خواهد داشت يكى از اين اشكال است ؛ در طبيعت شكلى غير از اينها نداريم . اين مىشود قضيهء خارجيه . ولى يك وقت شما مىخواهيد بگوييد براى شكل نوع ديگرى فرض نمىشود ؛ لازمهء طبيعت شكل اين است كه اين ده نوع باشد . در صورت اول اگر مثلا مىگفتيد : « كلّ شكل إمّا مربع أو فلان أو فلان أو . . . » درست بود ، ولى در حالت دوم شما كارى به عالم عين نداريد ، مىخواهيد ببينيد طبيعت شكل از آن جهت كه طبيعت شكل است چند نوع مىتواند باشد . در اينجا ذهن شما اوج مىگيرد ، فقط شكلهاى موجود را در نظر نمىگيرد ، بلكه اشكال مفروض الوجود را نيز در نظر مىآورد . آن وقت نمىتوانيد بگوييد : « هر شكلى يا اين است يا اين است يا اين است يا . . . » يعنى يكى از اين ده تاست ؛ بايد بگوييد : « بعضى از شكلها يا اين است يا اين است يا اين است يا . . . » و اگر بخواهيد بگوييد : « كلّ شكل . . . » بايد تمام انواع ممكن شكل را بياوريد ، آن وقت مىگوييد : « كلّ شكل إمّا هذا ، إمّا هذا ، إمّا هذا . . . » ممكن است يك ميليون « إمّا هذا » داشته باشيد ، چون وقتى حكم را روى طبيعت شكل و اقتضاى ذات شكل ببريد ذات شكل امكان هزاران نوع دارد ولى در طبيعت مثلا بيش از ده نوع وجود ندارد . يا مثلا در مورد حيوان ، يك وقت شما مىگوييد هر حيوانى يا اين نوع است يا اين نوع است يا . . . ؛ يعنى اگر مثلا صدهزار نوع در عالم وجود داشته و وجود دارد و وجود خواهد داشت همهء اين انواع را ذكر مىكنيد . ولى يك وقت مىگوييد اصلا طبيعت حيوان اقتضا مىكند كه همين صد هزار نوعى را كه دارد داشته باشد ، ديگر اين طبيعت امكان بيش از آن را ندارد . پس بايد ديد كه آيا طبيعت امكان بيش از اين را ندارد يا شرايطش وجود نداشته است . شايد اگر شرايطش وجود مىداشت صدهزار نوع حيوان ديگر هم وجود پيدا مىكرد غير از اين صد هزار نوع حيوانى كه تا حالا وجود داشته و وجود دارد . به عبارت ديگر در بعضى موارد حصر ، حصر عقلى است و در بعضى موارد حصر ، حصر استقرائى است . مثلا او « 1 » مىگويد در قضاياى ضروريه شما حصر عقلى داريد . اگر گفتيد هر مثلثى مجموع زوايايش
--> ( 1 ) . [ ظاهرا مقصود بو على است . ]