مرتضى مطهرى
602
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
حاجى قضاياى خارجيه را به همين شكل تعريف كرده است كه گفتيم ؛ مثال مىزند به « قتل من فى الدار » و « هلكت المواشى » و امثال اينها ؛ يعنى حاجى تصورش از قضاياى خارجيه قضايايى است كه حكم روى يك فرد نرفته است ، روى مجموعهاى از افراد رفته است كه آن مجموعه از افراد در خارج وجود دارند ، و لهذا شما مىبينيد كه گاهى در تعبيراتش لغاتى مىآورد كه همانطور كه قبلا گفته شد كل است نه كلى . ولى قضيهء خارجيهاى كه بو على گفته است اين نيست . اينها در واقع قضيهء شخصيه است نه قضيهء كليه ؛ يعنى اصلا نمىشود اينها را قضيهء كليه به حساب آورد . حرف شيخ در باب قضاياى كلى واقعى است . قضاياى كليه است كه بر سه قسم است : يا خارجى است يا حقيقى است يا ذهنى . قضاياى شخصيه از اين مقسم خارج است . مثلا اگر بگوييم همهء انسانهايى كه در اين اتاق جمع هستند مذكّرند ، يا اينهايى كه در اينجا هستند مسلمانند ، اين فقط يك تعبير جامعى است كه آوردهايم ، چيز ديگرى نيست . بجاى اينكه بگوييم زيد مسلمان است ، عمرو مسلمان است ، بكر مسلمان است ، گفتهايم همهء اين چند نفر مسلمانند . اين با قضاياى شخصيه هيچ فرق نمىكند . حرف بو على اين بوده است كه وقتى ما حكم را روى كلى مىبريم به دو نحو است : يك وقت روى كلىاى مىرود كه آن كلى منحصر به افراد متناهى زمان ما نيست ، شامل زمان گذشته مىشود ، شامل زمان آينده هم مىشود ، شامل زمان حاضر هم مىشود ، ولى ديگر شامل افراد مفروض نمىشود ؛ فقط شامل افراد موجود در يكى از ازمنهء ثلاثه مىشود ولى شامل افراد مفروض نمىشود ؛ و يك وقت روى كلىاى مىرود كه آن كلى حتى شامل افراد مفروض الوجود هم مىشود . مثالى كه ذكر مىكند اين است كه مىگويد در طبيعت در ميان شكلهايى كه فرض مىشود ، ممكن است يك اشكال معينى وجود داشته باشد و يك اشكالى وجود نداشته باشد كه اين اشكال نه در گذشته وجود داشته ، نه در زمان حاضر وجود دارد و نه در آينده وجود خواهد داشت . مثلا يك كثير الاضلاعى فرض كنيم كه 1999999 ضلع داشته باشد . اگر در طبيعت چنين چيزى وجود نداشته باشد و شكلهايى كه در طبيعت وجود داشته و وجود دارد و وجود خواهد داشت محدود و منحصر باشد به همين چند شكل هندسى شناخته شده ( مثلا منحصر باشد به ده شكل ) شما در اينجا مىتوانيد بگوييد : « كلّ شكل إمّا كذا و إمّا كذا و إمّا . . . » يعنى هر