مرتضى مطهرى

576

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> است و بعد آمده است اين حرف را گفته است . پس كار ذهن هميشه اين گونه كارهاست ؛ يعنى ذهن براى چيزهايى كه در عالم عين نيست مصداق اعتبار مىكند . ذهن از اين كارها زياد دارد . ولى براى آنها مصداق اعتبار مىكند نه اينكه در واقع مصداق داشته باشند . - ولى آيا مىتوانيم اينها را اصلا مصداق خطاب كنيم ؟ چون مصداق يعنى آنچه كه در عالم وجود هست ، در مقابل مفهوم . استاد : نه ، معنى مصداق اين نيست . حق همين است كه ذهن مىتواند براى يك معنا و يك مفهوم مصداق اعتبار بكند بدون آنكه آن مصداق عينيت داشته باشد . - اين اصلا مفهومش در ذهن نيست ، آن وقت چطور ما مىتوانيم مصداق برايش اعتبار بكنيم ؟ استاد : مفهومش كه در ذهن است . شما كه مىگوييد مفهومش در ذهن است . - پس چرا بنا به تعريفش مىگوييم ، معدوم مطلق آن است كه نه در ذهن است و نه در خارج ؟ استاد : نه ، مفهوم معدوم مطلق در ذهن است . مصداق اين مفهوم آن چيزهايى است كه هيچ وقت به ذهن نمىآيند و در خارج هم نيستند . مصداق معدوم مطلق آن چيزهايى است كه هيچ وقت در ذهن نمىآيند و در عين هم نيستند . - باز هم در ذهن است . استاد : نه ، ما الآن با اين مفهوم تصور آن چيزهايى را كرده‌ايم كه هيچ وقت در ذهن نمىآيند . كجا در ذهن مىآيند ؟ آن چيزهايى كه هيچ وقت در ذهن نمىآيند و در خارج هم نيستند مسلّم است كه ديگر خبر هم از آنها نمىشود داد . - ولى باز مىگوييم فرض مصداقشان را مىكنيم . استاد : اصلا همينى كه ما مىگوييم ، فرض مصداق است برايش . فرض مصداقى كرده‌ايم كه آن مصداق هيچ وقت نه در ذهن مىآيد و نه در خارج . پس ما اينجا هم مثل قضاياى ديگر مفهومى داريم و مصداقى ؛ تفاوتش اين است كه مصداقهاى قضاياى ديگر مصاديق عينى و واقعى هستند و اين مصاديق ، مصاديق اعتبارى هستند . در آنجا حكم مىرود روى مصاديق ولى مصاديق عينى ، اينجا حكم مىرود روى مصاديق ولى مصاديق فرضى . - ولى ما مفهوم را از روى مصاديق انتزاع مىكنيم . وقتى اصلا مصاديقى نباشد چطور مىتوانيم يك مفهوم از آنها انتزاع بكنيم ؟ استاد : آن در مفاهيم واقعى است . شما كه عدم را در ذهنتان آورديد عدم را از كدام مصداق انتزاع كرده‌ايد ؟ اين حرف را كه گفته است كه شما مفهوم را از روى مصداق مىگيريد ؟ - در مورد عدم ما مىگوييم نقيض وجود است . استاد : مىگوييم نقيض وجود است ، از مصداقش كه نگرفته‌ايم . از بزرگترين اشتباهات يكى همين است كه ما خيال بكنيم تمام مفاهيمى را كه ذهن ما گرفته است عينا از مصداق عينى گرفته است . اگر بخواهيم چنين حرفى بزنيم پس نبايد عدم در ذهن باشد ، چون عدم كه مصداق ندارد . - عدم هم در ذهن ما نمىآيد ؛ هيچ وقت نمىآيد .