مرتضى مطهرى
575
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> اوسع از عين است ، گو اينكه وقتى كه نگاه مىكنيد مىبينيد خود عالم ذهن باز جزء عالم وجود است و خود آن مفروضات جزء عالم وجود است . در عين اينكه مفروض شما امر اعتبارى است خود فرض شما يك وجود است . اين است كه مىگويند سايهء وجود بر سر عدم هم آمده است ؛ يعنى آنچه كه به اعتبار حمل اوّلى عدم است به اعتبار حمل شايع وجود است . - ممكن است كسى اشكال بكند كه ما اصلا تصورى از معدوم مطلق نداريم و اين فقط يك لفظ است . اين اشكالى است كه ممكن است گفته بشود . استاد : البته ممكن است گفته شود و خيلى از اين حرفها هم گفتهاند ؛ ولى اگر فقط لفظ باشد آن وقت اين قضيهاى كه مىگوييم معدوم مطلق قابل خبر دادن نيست ، واقعا قضيهء درستى است يا قضيهء نادرستى است ؟ اگر اين قضيه درست است منظور اين است كه از لفظ معدوم مطلق نمىشود خبر داد ؟ - درست است ، لفظش مورد نظر نيست ولى اين سؤال را هم مىشود مطرح كنيم كه ما در باب وجود يك مفهوم داشتيم و يك كنه و مىگفتيم : « مفهومه من أعرف الاشياء - و كنهه فى غاية الخفاء » آيا يك چنين دوگانگى در نقيضش كه عدم باشد هم جارى است يا جارى نيست ؟ استاد : چرا ، دوگانگى هست ؛ ولى در آنجا كنهش حقيقت است و د راينجا كنهش به اعتبار است . - همانطور كه در باب وجود مىگوييم كنهش در غايت خفاء است يعنى ما به او دسترسى نداريم ممكن است در جهت عدم هم دسترسى نداشته باشيم . استاد : ولى در باب وجود دسترسى نداريم از باب اينكه او عين عينيت خارجى است و عين عينيت نمىتواند در ذهن باشد كه در اين صورت انتقال خارج به ذهن و انتقال ذهن به خارج است ، ولى در اينجا كنه عين لا عينيت است . - عين لا عينيت مىتواند در ذهن باشد ؟ استاد : آخر آن به قول شما مصداق كنه مىشود ؛ او كه نمىشود در ذهن باشد ؛ او فقط مفروض شماست ؛ يعنى شما فرض مىكنيد مفهوم عدم را و براى مفهوم عدم فرض مىكنيد مصداقهايى را . حالا يك مثال ديگر برايتان عرض مىكنم : شما در گفتارهاى روزمرهء خودتان مىگوييد : « اين شوفاژ روشن است ، اتاق گرم است » . حالا چرا اتاق گرم نيست ؟ مىگوييد : « چون شوفاژ روشن نيست اتاق گرم نيست » يعنى همانطور كه وجود علت را علت از براى وجود معلول مىدانيد عدم علت را هم علت از براى عدم معلول مىدانيد . شما هميشه اين كار را مىكنيد : مىگوييد آقا ، فلان كار نشد ، به اين دليل آن هم نشد . همانطور كه ارتباط علّى و معلولى را در عالم وجود قائليم در عالم عدم هم قائليم . حالا آيا همانطور كه يك نظام علت و معلولى در ميان وجودات در عالم عين هست و ما او را كشف مىكنيم واقعا يك نظام علت و معلولى ديگرى هم در ميان اعدام هست كه ما آن را هم كشف مىكنيم يا اينكه آن هيچ چيزى نيست ؟ در واقع آنجا علت و معلولى نيست . علتى نيست ، معلولى هم نيست ، اما ذهن براى نيستى علت يك نوع مصداق اعتبار كرده است ، براى نيستى معلول هم يك نوع مصداق اعتبار كرده