مرتضى مطهرى
574
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> تكثيرى است كه ذهن مىكند ، تحليلى است كه ذهن انجام مىدهد ، همان تحليلى كه از قديمترين ايام توجه فلاسفه را به خود جلب كرده است : تحليل عقلى در مقابل تحليل عينى ، كه به مسألهء شناختن ذهن از جنبهء فلسفى مربوط مىشود . يك وقت شما در لابراتوار شيئى را به دو جزء تحليل مىكنيد ؛ اين تحليل مربوط به عالم عين است . ولى يك وقت هست شما چيزى را در نظر مىگيريد كه در عالم عين هيچ امكان تحليل ندارد و كثرتى در عالم عين ندارد ، معذلك ذهن شما در عالم خودش او را تكثير مىكند ، يعنى معانىاى كه بر او حمل مىكند بجاى يكى دهتاست ، در حالى كه او در خارج يكى بيشتر نيست . اين تحليل ، تحليل ذهنى است . - ما آن را هم قبول نداريم . استاد : اتفاقا آن را قبول داريد ولى توجه نداريد . نه اينكه قبول نداريد ؛ قبول داريد و توجه نداريد . مثلا وقتى كه شما مىگوييد خط از مقولهء كم است ، يعنى چه ؟ شما مىگوييد خط از مقوله كم است . مىپرسيم سطح چيست ؟ مىگوييد اين هم از مقولهء كم است . بعد مىگوييم فرق بين خط و سطح چيست ؟ مىگوييد فرقشان اين است كه آن كم دو بعدى است ، اين كم يك بعدى است . جسم تعليمى هم داخل كم است ، آن چيست ؟ زمان هم داخل كم است . بعد ، از شما مىپرسيم اين كه مىگوييد خط كمّ يك بعدى است ، آيا خط در خارج دو چيز است و ما مىتوانيم آن را در خارج تجزيه كنيم به طورى كه نيمى از آن كميت باشد و نيمى يك بعدى ، يا اين به تمام وجودش كميت است و به تمام وجودش يك بعدى ؟ در سطح هم همين جور است . آيا شما مىتوانيد سطح را در خارج به دو قسم تجزيه كنيد و بگوييد نيمى از آن كميت است و نيمى دو بعدى بودن ؟ تمام مقولات از اين قبيل است . تمام مقولات در نهايت امر بر مىگردد به يك معنى عام و يك معنى خاص . هر عام و خاصى اين جور است . اگر شما مىگوييد انسان حيوانى است ناطق ، نه اين است كه در خارج نيمى از آن حيوانيت است و نيم ديگرش ناطقيت . آيا مىتوانيم در خارج انسانى را پيدا كنيم كه نيم اين طرفش حيوانيت باشد و نيم آن طرفش ناطقيت ؟ نه ، اين به تمام وجودش مصداق حيوان است و به تمام وجودش مصداق ناطق است نه اينكه در خارج نيمى از آن حيوان است و نيم ديگرش ناطق . اين تحليل تحليلى است كه عقل مىكند و در عين اينكه تحليلى است كه عقل مىكند منشأ انتزاع صحيح دارد ، يعنى به حيثى است كه قابل چنين تحليلى در ظرف ذهن هست ؛ و اصلا مشكلات مسائل فلسفه همين مسائل تحليلى است . يكى از كارهايى كه ذهن مىكند - و به دست آوردن ريشهاش خيلى مشكل است - اين است كه در كنار مفهوم وجود مفهوم عدم را مىگذارد . عالم عين كه نمىتواند چنين باشد كه نيمى از آن وجود باشد و نيمى عدم ، يعنى اشياء قطع نظر از ذهن نيمى از آنها وجود باشد و نيم ديگرشان عدم و ما وجودستانى داشته باشيم و عدمستانى ، نورستان وجود داشته باشيم و تاريكستان عدم . ولى ذهن چنين قدرتى را دارد كه اينچنين اعتبار كند . لذا عالم ذهن از يك نظر اوسع است از عالم عين ، چون ذهن غير از آنكه عين را در خودش منعكس مىكند قدرت اعتبار هم دارد ، قدرت فرض هم دارد . ذهن مفروضاتش