مرتضى مطهرى

544

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگوييم جزئى كلى است و يا مىگوييم جزئى جزئى نيست . اين نوعى تناقض است . در اينجا ما چگونه مىتوانيم اشكال را حل كنيم ؟ وقتى كه ما مىگوييم جزئى جزئى است ، مسلم است كه نظر به مصداق نداريم ، چون حمل اولى است . ولى آنجا كه مىگوييم جزئى جزئى نيست و كلى است ، آيا مىتوانيم به نحو قضيهء شرطيه بگوييم كه اگر اين مفهوم جزئى در خارج مصداق پيدا كند آن مصداقش كلى است نه جزئى ؟ مصداقش كه قطعا جزئى است . پس قضيهء شرطيه مسأله را حل نمىكند ، همچنانكه قضيهء شرطيه مثال خود ما را هم حل نمىكند ؛ يعنى اين درست نيست كه ما بگوييم « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » به اين معنى است كه از مصداقهاى معدوم مطلق خبر داده نمىشود ولى اين خبر كه ما داده‌ايم خبر از مصداقها نيست . پس خبر از چيست ؟ ما كه نمىخواهيم بگوييم اين چيزى كه در ذهن من است لا يخبر عنه . الآن هم كه مىگوييم از او خبر داده نمىشود باز مىخواهيم بگوييم خود همين خبر نوعى خبر است از خود همان مصداقها ، آن چيزى هم كه مصداق لا يخبر عنه است خود آنهاست ؛ يعنى همين « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » هم خبرى است از همان مصداقهاى معدوم مطلق . ما خبر مىدهيم كه از مصداقهاى معدوم مطلق خبر داده نمىشود . اين هم يك خبرى است دربارهء مصداقهاى معدوم مطلق . پس تناقض سر جاى خودش هست . صدرالمتألّهين و امثال وى آمده‌اند جواب را به همان نحو تفاوت حملين داده‌اند كه ما اساسا دو گونه حمل داريم و در مقام حمل دو گونه مقام داريم ؛ يكى حمل اولى است و يكى حمل شايع . البته گاهى يك شىء به حمل اولى بر خودش صدق مىكند ، به حمل شايع هم ممكن است همان خودش بر خودش صدق كند . مثلا بر مفهوم كلى ، هم كلى به حمل اولى صدق مىكند هم كلى به حمل شايع . ولى در بسيارى از موارد ، شىء به حمل اولى معنايى بر او صدق مىكند كه به حمل شايع آن معنا بر او صدق نمىكند ، و شايد استثنائا فقط همان مفهوم « كلى » اينطور است كه هم كلى به حمل اولى بر او صدق مىكند و هم كلى به حمل شايع ، و الّا هر مفهوم ديگرى را كه شما در نظر بگيريد خودش بر خودش به حمل اولى صدق مىكند ولى خودش بر خودش به حمل شايع صدق نمىكند ، يعنى خودش مصداق خودش نيست . هر مفهومى كه شما در نظر بگيريد چنين است .