مرتضى مطهرى

538

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مثال ديگر مثالى از اين بالاتر كه قضيه را از شبههء معدوم مطلق هم مشكلتر مىكند اين است كه ممكن است ما قضيهء منفصلهء حقيقيه‌اى به اين شكل داشته باشيم كه بگوييم : « الشىء إمّا ثابت فى الذهن أو لا ثابت فى الذهن » و بعد مثلا بگوييم : « كلّ لا ثابت فى الذهن كذا » يا بگوييم : « كلّ ثابت فى الذهن و كلّ لا ثابت فى الذهن كذا » ؛ يعنى ما مىتوانيم حكم را ببريم روى « لا ثابت فى الذهن » . حالا آيا اين « لا ثابت فى الذهن » كه حكم روى آن رفته است در ذهن هست و حكم روى آن رفته است و يا در ذهن نيست و حكم روى آن رفته است ؟ اگر در ذهن هست و حكم روى آن رفته است پس ثابت فى الذهن است ، پس چطور شما مىگوييد لا ثابت فى الذهن است ؟ و اگر در ذهن ثابت نيست چطور درباره‌اش حكم كرده‌ايد ؟ مگر شيئى كه اصلا لا ثابت فى الذهن باشد قابل اين است كه درباره‌اش حكم بشود ؟ البته شبهه‌اى كه در اينجا ( در اين دو مثالى كه ذكر كرديم ) هست حتى متوقف بر اين نيست كه ما در مسألهء وجود ذهنى قائل به وجود ذهنى به آن معنا كه فلاسفه گفته‌اند بشويم كه بگوييم هر تصورى كه از شىء داريم نحوهء وجودى است از آن شىء . به اين بيانى كه گفتيم ، احتياجى نيست كه حتى مطلب را به آن شكل بيان كنيم ، براى اينكه مثلا وقتى ما مىگوييم : « كلّ لا ثابت فى الذهن كذا » يعنى « كلّ غير متصور فى الذهن كذا » . حالا در اينكه ذهن تصور دارد كه بحث نيست ؛ اگر بحثى هست راجع به اين است كه آيا تصور ذهنى شىء ، وجود اوست يا وجود او نيست ؟ بنابراين اشكال و شبهه‌اى كه در اين مثالها و موارد نظير اينها هست توقف بر آن

--> اين كثرت وجود داشته باشد ؛ يعنى موضوع بايد در ذهن آمده باشد ، محمول هم بايد آمده باشد ، اينها در ذهن تحليل شده باشد و بعد محمول از روى موضوع برداشته شده باشد . حالا در اينجا كه ما مىگوييم آيا از معدوم مطلق خبر داده مىشود يا خبر داده نمىشود ، اين خبر داده شدن يا خبر داده نشدن مرحله اخبار و مرحله حكم است . در مرحله حكم فرقى ميان حكم ايجابى و حكم سلبى نيست . وقتى كه فرق نيست پس معدوم مطلق نه قابل حكم ايجابى است نه قابل حكم سلبى و حال آنكه در اينجا ما يك حكمى - ولو حكم سلبى - درباره‌اش كرده‌ايم و گفته‌ايم : المعدوم المطلق لا يخبر عنه .