مرتضى مطهرى
526
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
و اما اگر مسألهء معاد را از نظر روحى بخواهيم در نظر بگيريم اساسا مسأله شكل ديگرى دارد . مسأله اين است كه : « اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها » « 1 » . مردن معدوم شدن نيست . مردن فقط انتقال است ؛ توفّى است ، يعنى به تمام وجود تحويل گرفته شدن است ، زيرا توفّى از مادهء « وفى » است نه از مادهء « فوت » ( كه اغلب اشتباه مىكنند و از مادهء « فوت » مىگيرند ) . از مادهء « فوت » نيست ، از مادهء « وفى » است و توفّى به معنى استيفاء است . متوفّى يعنى استيفا شده ، يعنى آنچه كه به تمام وجود تحويل گرفته شده و باز ستانده شده است ( مثل اينكه كسى از كسى طلبى دارد ، وقتى كه تمام دين و طلب خود را از او بگيرد مىگوييم دين خود را استيفا كرد يعنى چيزى از آن باقى نگذاشت ) . آيهء ديگرى هست در سورهء سجده كه يك تعبير خاصى به كار رفته است و آقاى طباطبائى استنباط شيرينى در آنجا دارد « 2 » و آن آيه اين است : « وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ . قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ » « 3 » . يعنى : گفتند آيا وقتى كه ما مرديم و گم شديم در زمين ( كه البته مقصود از « گم شدن » اين نيست كه ما در جايى مخفى بشويم كه ما را پيدا نكنند ، بلكه مقصود از « گم بشويم » يعنى نيست بشويم و محو بشويم ) در آفرينشى جديد قرار خواهيم گرفت ؟ مدعاى آنها عين مسألهء اعادهء معدوم است . گويى مسألهء اعادهء معدوم را عنوان كردهاند ، چون با توجه به اينكه وقتى مىگويند « ضللنا » - يعنى « گم شديم » - مقصود نه گم شدن به اين نحو است كه از نظرها پنهان بشويم بلكه مقصود اين است كه اصلا ديگر ما نيستيم ، معلوم مىشود كه مدعاى آنها اين است كه آيا وقتى كه ما نيست و معدوم شديم بار ديگر موجود مىشويم ؟ !
--> استاد : نه ، ممكن نيست وجود معدوم بشود ، ولى ممكن نبودن دو تعبير دارد ؛ عرض مىكنم . در همين باب امتناع اعادهء معدوم تصريح به اين مطلب مىكنند كه وجود محال است معدوم بشود . - يعنى اصلا نيستى به هستى راه ندارد . استاد : بله ، اين را هم عرض مىكنم . ( 1 ) زمر / 42 . ( 2 ) [ رجوع شود به تفسير الميزان ، ج 16 ، ذيل آيه مورد بحث . ] ( 3 ) سجده / 10 و 11 .