مرتضى مطهرى

512

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نمىشود يك شىء دو شىء شده باشد . مىگوييم بسيار خوب ، اين دومى را مىگوييم « مثل او » . حالا مىگوييم چه فرقى ميان اين معاد و اين مماثل هست كه اين را ما معاد بدانيم و آن را مماثل ؟ اين به نيت ما نيست كه بگوييم او را به نيت اعاده به وجود آورده‌ايم و اين را به آن نيت به وجود نياورده‌ايم ؛ امر اعتبارى نيست كه نيت ما به آن تعين بدهد . فرض اين است كه هر چه اين دارد آن هم دارد . اين دليل بر اين است كه آن هم مماثل است مثل خود اين ؛ اشتباه كرده‌ايد اسم اين را « معاد » گذاشته‌ايد « 1 » . اين است كه مىگويد : و جاز ان يوجد ما يماثله * مستأنفا و سلب ميز يبطله يعنى عدم امتياز ميان مماثل و معاد - كه مقصود از عدم امتياز نه اين است كه ما نمىتوانيم تشخيص بدهيم بلكه عدم امتياز يعنى عدم مميّز در واقع و نفس الامر ، يعنى عدم ملاك در واقع و نفس الامر كه يكى را معاد قرار بدهد و ديگرى را مماثل - باطل مىكند اين را كه آن اولى اعادهء معدوم باشد ، پس آنى كه شما فرض كرده‌ايد اعادهء معدوم است در واقع مماثل معدوم است نه عين معدوم .

--> ( 1 ) چون اين كه نمىشود « اعادهء » دوبارهء همان باشد . استاد : فرض اين است كه خود معاد الآن وجود دارد . - يعنى الآن دو چيز است . استاد : الآن دو چيز است . ما شىء را اعاده كرديم ، باز مماثلش هم در كنارش به وجود مىآيد . ملاك اينكه اين معاد است نه آن و آن مماثل است نه اين ، چيست ؟ همانطور كه گفتيم اگر يك امر باقى و يك مادهء باقى مىبود [ مىتوانستيم بگوييم اين اعادهء اوست نه مثل او و آن ديگرى مثل اوست نه اعادهء او ؛ ولى ] فرض اين است كه اين طور نيست . اگر چنين باشد از بحث ما خارج است . و يا آن حرف موهوم ماهيت باقى اگر مىبود مىگفتيم اين همان ماهيت است كه بار ديگر لباس وجود پوشيده است . ولى فرض اين است كه آن به تمام هويت و ماهيت نيست مطلق شده است ؛ اين را شما مىگوييد اعادهء آن است . چرا مماثل اعادهء او نيست ؟ پس يا هر دو بايد معاد باشند كه محال است و يا هر دو بايد مماثل باشند كه همين جور است و الّا نمىشود و ملاك ندارد كه اين معاد باشد و آن مماثل .