مرتضى مطهرى
507
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را به او مىدهد و حتى يك عمل ديگرى وجود دارد به نام « اخذ » كه پول را از او مىگيرد . حالا آيا در آنجا هم كه علت معلول را ايجاد مىكند ، يك وجود دهنده است ، يك وجود گيرنده ، يك داده شده كه خود وجود باشد ، يك عمل وجود دادن و يك عمل وجود گرفتن ؟ يكى يكى تحليل مىكنيم : اول مىرويم سراغ معطى كه به معنى « داده شده » است و معطى اليه كه گيرنده است . آيا در آنجا معطى و معطى اليه دو تاست ؟ يعنى وقتى كه علت وجود مىدهد به معلول آيا معلول قبل از اين وجود ، ذاتى دارد كه اين وجود به آن ذات داده مىشود ؟ اگر معلول بخواهد قبل از اينكه علت ، وجود را به او بدهد يك واقعيتى باشد پس او وجود دارد ؛ پس او قبل از اينكه علت بخواهد يك چيزى به او بدهد چيزى هست . پس در اينجا معطى با معطى اليه دو چيز نمىتوانند باشند . اگر ما مىگوييم علت به معلول وجود مىدهد معنايش اين نيست كه معلول ذاتى دارد مستقل از اين وجود ، و در مرتبهء قبل هويتى دارد و علت فقط مىآيد وجود را برمىدارد و مىدهد به اين چيزى كه قبلا يك هويتى دارد . در اينجا ما فورا مىگوييم كه نه ، اينكه ما مىگوييم علت به معلول وجود مىدهد معنايش اين است كه اصلا ذات معلول را افاضه مىكند ، خود معلول را افاضه مىكند ، كه قهرا بحث جعل پيش مىآيد كه آيا [ جاعل ] ماهيت را افاضه مىكند و وجود انتزاع مىشود يا وجود را افاضه مىكند و ماهيت انتزاع مىشود ؟ پس يكى از ايندو مفاض است و ديگرى انتزاع . پس كثرت معطى و معطى اليه از اينجا برخاست و از بين رفت . مىآييم سراغ عمل اخذ . وقتى كه معطى و معطى اليه در واقع يك چيزند و كثرتشان انتزاعى است قهرا ديگر اخذى در كار نيست . اخذ فرع بر اثنينيّت است كه معلول قطع نظر از علت ، ذاتى باشد و وجود هم چيز ديگرى باشد كه بخواهند به او بدهند و او بخواهد بگيرد . وقتى كه معطى و معطى اليه يك چيز هستند و كثرتشان را ذهن مىسازد پس اخذى وجود ندارد . حالا مىرويم سراغ عمل اعطاء . آيا علت كه به معلول وجود مىدهد قبلا وجودى هست بعد عمل اعطاء به وجود تعلق مىگيرد ، همانطور كه مثلا قبلا پولى هست و معطى دست مىبرد پول را به معطى اليه مىدهد ؟ يا نه ، اعطاى وجود با خود وجود دو چيز نيست ؛ معلول ، نفس اعطاء است ؟ البته جواب اين است كه معلول