مرتضى مطهرى

492

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىكند ، بعد عدمى را به اين ماهيت نسبت مىدهيم و عدمى را به آن ماهيت ؛ به اعتبار اين ماهيت است كه اين عدمها از يكديگر متمايز مىشوند ؛ يعنى اين اعدام به اعتبار مضاف اليه‌هايشان در ظرف ذهن از يكديگر تمايز پيدا مىكنند ؛ يعنى اگر ما عدم را بدون مضاف اليه در نظر بگيريم يعنى عدم مطلق را در نظر بگيريم آن ديگر يك چيز است ؛ تمايز در آنجا معنى ندارد ؛ ولى اگر عدم را اضافه كنيم به ماهيت ، در عالم ذهن ميان عدمى و عدم ديگر تمايز پيدا مىشود ولى باز منشأ تمايز همان وجودات است ؛ يعنى عدم از آن جهت كه موجود در ذهن است از عدم ديگر تمايز دارد و الّا عدم از آن جهت كه عدم است هيچ تمايزى از عدم ديگر ندارد . از اين جهت است كه مىگويند : لا ميز فى الاعدام من حيث العدم * و هو لها اذا بوهم ترتسم يعنى اين تمايز براى اعدام به وسيلهء و هم ( يعنى به وسيلهء ذهن ) مرتسم مىشود . 2 . عدم عليت در اعدام مسألهء ديگر در باب اعدام مسألهء عليت است . آيا ميان اعدام عليت و معلوليت هست يا نه ؟ از يك طرف بايد گفت : نه ، براى اينكه فرض اين است كه عدم واقعيت نيست ، عدم نفس لا واقعيت است . در هيچى و پوچى ، عليت و معلوليت معنى ندارد كه بگوييم عدمى علت است از براى عدم ديگر . ولى در عين حال مىبينيم كه ذهن ما حكمى دارد به عليت عدمى از براى عدمى . پس بايد ببينيم كه اين مسأله چگونه حل مىشود . مثلا اگر « وجود الف » علت باشد از براى « وجود ب » ، مىگوييم « عدم الف » هم علت است از براى « عدم ب » . اگر حرارت علت باشد از براى انبساط و زياد شدن حجم اين آب ( كه مىگوييم اين آب حجمش آنقدر بود ، حرارت داديم حجمش اينقدر شد ) ، يعنى وجود حرارت علت باشد از براى وجود انبساط ، بعد مىگوييم عدم حرارت هم علت است از براى عدم انبساط . همانطور كه ما از وجود علت وجود معلول را كشف مىكنيم ، عينا از عدم علت عدم معلول را كشف مىكنيم . عكس قضيه هم صادق است ؛ يعنى همانطور كه از وجود معلول وجود علت را كشف مىكنيم ، از عدم معلول هم عدم علت را كشف مىكنيم . ما در باب مسائلى كه