مرتضى مطهرى

481

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اتحادش با وجود موجود است ؛ كما اينكه « بياض » ابيض بالذات است و به جسم هم اگر مىگوييم « ابيض » به اعتبار اتصال و ارتباط و ملابستى است كه با بياض دارد . بنابراين اشكال شما به اين طريق حل شد . بيان ديگرى در پاسخ به اين شبهه ( جواب سوم ) البته بيان ديگرى در اينجا هست كه خود ما يك وقتى اين بيان را كرديم و به نظر مىرسد كه بيان درستى هم باشد و آن اين است : اگر چه هم حكما و هم اصوليون اين بحث را متوقف كرده‌اند بر بحث مشتق كه آيا مفهوم مشتق بسيط است يا مركب ( كه اگر بگوييم بسيط است معنايش اين است كه همانطور كه مبدأ اشتقاق بسيط است مشتق هم بسيط است و فرقش با مبدأ اشتقاق به اعتبار لا به شرطى و به شرط لايى است ؛ و اگر بگوييم مركب است معنايش اين است كه مشتق به معنى ذات ثبت له المبدأ است ) و چنين فرض كرده‌اند كه اگر ما مفهوم مشتق را مركب بدانيم پس اطلاق « موجود » بر وجود و اطلاق « ابيض » بر بياض و اطلاق مشتق بر مبدأ اشتقاق غلط است ؛ اما به نظر مىرسد كه حتى اگر مفهوم مشتق را مركب هم بدانيم باز اطلاق موجود بر وجود و اطلاق مشتق بر مبدأ اشتقاق درست است ؛ يعنى اگر ما فرضا آن حرفهايى را هم كه مىگويند فرق مشتق و مبدأ اشتقاق به اعتبار لا به شرطى و به شرط لايى است پس مفهوم مشتق هم مثل مفهوم مبدأ بسيط است و مركب نيست قبول نداشته باشيم و بگوييم خير ، مفهوم مشتق مركب است ، مىگوييم حتى اگر اينچنين باشد باز اين استيحاش غلط است كه ما به بياض نگوييم « ابيض » و به وجود نگوييم « موجود » ؛ چرا ؟ براى اينكه در اينجا خلط مفهوم با مصداق شده است . مفهوم مركب باشد غير از اين است كه مصداق مركب باشد . ما مىگوييم ابيض يعنى ذات ثبت له البياض ؛ خود بياض مگر ذات ثبت له البياض نيست ؟ مگر هر چيزى خودش براى خودش ثابت نيست ؟ يك وقت مىگوييم مشتق يعنى « ذات ثبت له غير تلك الذات و هو المبدأ » اين ديگر به خود مبدأ اطلاق نمىشود . اما اين جور كه نمىگوييم ؛ مىگوييم « ذات ثبت له المبدأ » . به اين ترتيب به خود مبدأ هم مىتوان مشتق را اطلاق كرد ، زيرا خود مبدأ هم داراى مبدأ است . مگر هر چيزى خودش براى خودش ثابت نيست ؟ هر چيزى خودش براى خودش وجود