مرتضى مطهرى
482
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
دارد . لازمهء اينكه يك شىء خودش براى خودش وجود داشته باشد كه دوگانگى نيست . من خودم براى خودم وجود دارم و حال آنكه دوگانگى در كار نيست . مگر ما نمىگوييم ذات حق خودش براى خودش وجود دارد ( هو الموجود لنفسه و بنفسه و فى نفسه ) ؟ مگر در باب هر جوهرى شما نمىگوييد كه موجود لنفسه است ؟ مگر نمىگوييد عرض وجود لغيره دارد و جوهر وجود لنفسه دارد ؟ مگر لازمهء وجود لنفسه اين است كه خودش غير از وجودش باشد ؟ مفهوم ، مركب است ولى مصداق كه لازم نيست مركب باشد . ما مىگوييم « موجود » يعنى « ذات ثبت له الوجود » و مىگوييم « وجود » هم يعنى « ذات ثبت له الوجود » كه آن وجودى كه براى او ثابت است نفس خود اوست ، چون هر چيزى خودش براى خودش ثابت است . حتى اين نكته را خود حكما در باب اعراض قبول دارند . آنها كه نمىگويند عرض وجود لنفسه ندارد ، بلكه مىگويند وجود لنفسهاش عين وجود لغيره است ، يعنى همان وجود لغيرهاش وجود لنفسهاش است ، نه اينكه وجود لنفسه ندارد . اصلا هر موجودى خودش براى خودش موجود است . عرض كه براى خود موجود است همان وجود خودش براى خودش وجود براى غير است . وجودش براى خود و وجودش براى غير دو تا نيست . ولى جوهر وجودش براى خودش ديگر وجودش براى غير نيست . پس هر چيزى كه در عالم موجود باشد براى خودش موجود است . پس وقتى ما مىگوييم موجود يعنى « ذات ثبت له الوجود » ، اين حتى در مورد « وجود » هم صادق است از باب اينكه اين « ذات ثبت له الوجود » اقتضا ندارد كه « ذات ثبت له غيره و هو الوجود » بلكه اقتضاى ذاتى دارد كه ثبت له الوجود ، اعمّ از اينكه آن ذات غير وجود باشد يا خود وجود باشد . « ابيض » يعنى « ذات ثبت له البياض » . اين شامل خود بياض هم مىشود چون او « ذات ثبت له نفسه و هو البياض » است ؛ شامل جسم هم مىشود كه « ذات ثبت له غيره و هو البياض » است . « ذات ثبت له المبدأ » يك مفهوم و معناى اعمّى است از « ذات ثبت له نفسه و هو المبدأ » يا « ذات ثبت له غيره و هو المبدأ » . بنابراين اگر هم ما مفهوم مشتق را مركب بدانيم اطلاق « موجود » بر وجود بلا اشكال است . اشكالات فقط از مركب دانستن مشتق پيدا نشده است بلكه از مركب دانستن مشتق به شكل خاص پيدا شده است . همهء اشكالات از اينجا پيدا