مرتضى مطهرى
479
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
وحدت با يكديگر دارند نوعى كثرت هم دارند ، يعنى كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت ، بشر اين گونه امور را هميشه با دو ديد مىبيند : گاهى به جنبهء كثرتش نظر دارد ، يعنى اين چيزى كه متحد است با اينها ، اين را از متحدهاى خودش جدا اعتبار مىكند ؛ و گاهى به جنبهء وحدت نظر دارد ، اينها را يك چيز مىبيند . مىگويند فرق مبدأ اشتقاق و مشتق اين است . فرق بين بياض و ابيض اين است . آن وقت كه مىگوييد « بياض » شما آمدهايد « سفيدى » را در اعتبار ذهن خودتان از خود جسم و از ساير اعراض جسم جدا كردهايد ؛ اين ديگر « بياض » است . آنجا ديگر اگر بگوييد بياض كميت است ، دروغ است ، بياض كميت نيست ؛ اگر هم بگوييد بياض جسم است ، دروغ است ، بياض جسم نيست ، جسم جدا از بياض است . ولى به يك اعتبار ديگر كه در نظر مىگيريد اينها همه يكى هستند . در آن اعتبار ، جسم من اوّله الى آخره متصف به صفت بياض است ، يعنى اساسا جسم و بياض يكى است ، جسم همان بياض لا به شرط است ؛ يعنى به آن اعتبار كه بياض را مىبينيد انگار همهء اين واحد را داريد مىبينيد ، همانطور كه در لبنان كه چشمتان به مديترانه افتاده است انگار همهء مديترانه را داريد مىبينيد . در آنجا عرف يك لغت وسيع وضع مىكند ، مىگويد « ابيض » . كأنّه مىخواهد بگويد : آنجا كه بياض وجود دارد . ديگر اين كثرت كه در اينجا معروضى هست و عرضى ، و جوهرى هست و عرضى ، اينها را ديگر نمىبيند . به اين اعتبار است كه خود بياض ابيض است ، جسم هم ابيض است ، چون اين ، مرتبهء وحدت همهء اينهاست . حال در پاسخ شبههء متكلمين مىگويند كلمهء « موجود » مشتق است . آنجا كه شما
--> عرض ملاحظه نمىكنيد ؟ استاد : نه ، خود كميت را با خودش در نظر مىگيريم نه اينكه كميت را با جوهر در نظر بگيريم . در آنجا وقتى مىگوييم « مديترانه » نظرمان به خود مديترانه است تنها به اعتبار اينكه يك امر متكلم است . مديترانه را به اعتبار كميتش در نظر گرفتهايم ؛ رابطه مديترانه با كميت را در نظر نگرفتهايم ؛ رابطهء جزئى از خود مديترانه را با جزء ديگر از خود مديترانه در نظر گرفتهايم . - يعنى رابطهء بين اجزاء كميت را در نظر گرفتهايم . استاد : بله ، رابطهء بين اجزاء كميت و اجزاء متكمم را در نظر گرفتهايم ، نه رابطهء بين متكمم و كميت را .