مرتضى مطهرى

459

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شبهات ديگرشان نيز از همين قبيل است . اينها به همان مثالهايى استاد مىكنند كه حكما در باب وجود ذهنى مىگفتند . مثلا مىگويند شما مىگوييد « بحر من زيبق بارد بالطبع » . اين « بحر من زيبق » امرى است معدوم ولى شما حكم صادقى را در مورد آن مىگوييد ، آن وقت چطور مىشود كه حكمى دربارهء يك شىء صدق كند و آن لا شىء مطلق باشد ؟ پس چيزى بايد در همان عالم عدم باشد كه شما از آن داريد خبر مىدهيد . به هر حال غرض اين جهت است كه وقتى ما وارد شبهات اينها مىشويم مىبينيم كه اينها همان مسائل مربوط به اعتبارات ذهن را درست نشناخته‌اند و فرق ميان امر انتزاعى و امر غير انتزاعى را درست تشخيص نداده‌اند و خيال كرده‌اند هر مفهومى كه در ذهن مىآيد ، مثل همان معقولات اولى بايد يك ما بازائى در خارج داشته باشد ، مثل صورت [ در ] آينه كه اين صورت كه در اينجا هست يك مابازائى هم مطابق خودش بايد وجود داشته باشد . به هر حال اين حرفى است كه گفته‌اند و ضرورتى ندارد كه ما در رد اين مطلب و بر خلاف اين نظريه برهانى اقامه كنيم ، بلكه بايد ببينيم ادلّهء آنها و در واقع شبهات آنها چيست و آن شبهات را رفع كنيم ، همان كافى است ؛ يعنى ديگر نيازى نيست به اين كه بخواهيم يك برهان جديدى اقامه كنيم ، و بلكه به قول حاجى اصلا مطلب بديهى است و اين از قبيل شبهه در مورد بديهيات است كه وظيفهء ما فقط رفع شبهه است نه اينكه يك دليل و برهانى هم بر اصل مطلب و بر خلاف مدعاى آنها اقامه كنيم . نظريهء « حال » يا واسطهء ميان وجود و عدم بعضى ديگر از متكلمين يك نظر ديگرى داده‌اند ؛ گفته‌اند ميان موجود و معدوم واسطه هست . آن نظريه نمىگفت ميان موجود و معدوم واسطه است بلكه مىگفت هر چه موجود است معدوم نيست و هر چه معدوم است موجود نيست ولى معدومها بر دو قسمند : معدوم ثابت و معدوم منفى . اين نظريه مىگويد نه ، ميان عدم و وجود ، ميان معدوم و موجود حد وسطى هست كه نه موجود است و نه معدوم . اين حد وسط را به اسم « حال » ناميده‌اند .