مرتضى مطهرى
457
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است . يك عطار و يا يك بقال حداكثر چرندى كه مىتواند بگويد اين است كه بگويد حسن آمد و حال آنكه نيامده باشد ، يا بگويد حسين رفت و حال آنكه نرفته باشد . او نمىتواند از اين بيشتر حرف دروغ و حرف چرند بگويد . ولى يك شخصيت علمى و يك عالمى كه هزاران تحقيق عالمانه و درست هم دارد اوست كه اگر يك وقت چرندى بگويد بايد حرف چرندش به اندازهء خودش بزرگ باشد . علت قضيه اين است كه شخص عامّى مثل كسى است كه سر جايش ايستاده است . شخصى كه سر جاى خودش ايستاده است اساسا ديگر خطر سقوط ندارد ولى شخص عالم مثل كسى است كه يك كوهى در جلو او هست و از اين كوه صعود مىكند و بالا مىرود ، صدها قدم ، هزارها قدم ، كيلومترها راه مىرود . قدم اولش موفق است ، قدم دومش موفق است ، قدم پنجمش ، صدمش ، هزارمش ، دههزارمش همه موفق است ولى در آن قدم ده هزار و يكم كه مىخواهد يك قدم جلو بگذارد در همانجاست كه يك وقت سقوط مىكند و چندين درجه هم پايينتر از آن شخص عادى كه در آن پايين كوه ايستاده است رفته و در آن ته درّه سقوط مىكند . سرّ مطلب در اينجا اين است كه مسأله ، مسألهء اعتبارات ذهن است و يا به عبارت ديگر - كه با تعبيرات امروزى مناسبتر است - مسأله ، مسألهء شناخت است . وقتى كه انسان اعتبارات ذهنى را نشناسد و به تحليل اينها بپردازد ، از آنجاست كه اين سقوط پيدا مىشود . در مسألهء شناخت - يعنى همان مسألهاى كه به باب معقولات اولى و معقولات ثانيهء فلسفى و معقولات ثانيهء منطقى مربوط مىشود - اغلب اذهان اين جور خيال مىكنند ( و به همين جهت است كه ماديين امروز هم همين جور فكر مىكنند ) كه رابطهء ذهن و خارج هميشه رابطه مستقيم است و ذهن جز آئينهاى كه صورت مستقيم اشياء را در خود منعكس كند چيز ديگرى نيست « 1 » و حال آنكه اين فقط در مورد معقولات اولى درست است ولى در مورد معقولات ثانوى ديديم كه بعضىها مثل كانت اصلا حساب آنها را به طور كلى از معقولات اولى جدا كردند كه ما گفتيم آن جور جدا كردن هم درست نيست ؛ ولى در عين اينكه
--> ( 1 ) كه اين همان حرفى است كه هيوم و جان لاك و بخصوص از جان لاك به بعد شروع شد كه ذهن يك آئينهاى است كه منعكس مىكند آنچه را كه در بيرون هست ، بنابراين علم و معرفت ما يعنى همان صورتهاى منعكس شده به طور مستقيم كه اين آئينهء ذهن از بيرون گرفته است . از قديم هم مىگفتند : « بدان كه آدمى را قوّتى است درّاكه كه در وى منتقش گردد صور اشياء همچون كه در آئينه » .