مرتضى مطهرى
432
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىگويد : « او القوام من نقيض لزما » « 1 » .
--> ( 1 ) . - در حقيقت جنس و فصل را به وسيلهء برهان از وجود سلب مىكند . استاد : بله ، همين طور است . - و حال آنكه ما در ابتدا گفته بوديم وجود يك امر بديهى است و اينكه جنس و فصل ندارد نيز بديهى است . استاد : بله ، درست است ، چون ما گفتيم وجود به حكم اينكه يك مفهوم بسيط است نمىتواند جنس و فصل داشته باشد . آنجا بحث سر مفهوم وجود بود كه : « مفهومه من أعرف الاشياء » ؛ بحث دربارهء اين بود كه آيا مفهوم وجود مىتواند يك مفهومى باشد كه جنس و فصل داشته باشد ؟ و ما آنجا برهان اقامه كرديم و گفتيم مفهوم وجود چون اعم مفاهيم است نمىتواند جنس داشته باشد ، چون جنس داشتن يعنى اينكه يك مفهوم اعم از خودش داشته باشد . آن بحث دربارهء مفهوم وجود بود ، ولى اينجا بحث دربارهء حقيقت وجود است كه آيا حقيقت وجود جنس و فصل دارد يا نه ؟ - ملاحظه فرمودهايد كه ملا صدرا در كتاب مبدأ و معاد مىگويد اگر جوهر را به معنى قائم به ذات بگيريد مىتوانيد بگوييد ذات حق جوهر است . حالا در اين مقام - يعنى مقام ذات - آيا مىتوانيم بگوييم جوهر ؟ استاد : درست است . آنچه كه من عرض كردم نتيجهاش همين بيان جنابعالى است . حرف ملاصدرا هم همين است كه يك وقت ما جمود مىكنيم بر تعريفى كه از سابق براى جوهر كردهاند : « ماهيتى كه در وجود خودش قائم به ذات است » . به اين معنا ، ذات حق جوهر نيست . يك وقت ما مىگوييم جوهر يعنى شىء قائم به ذات ، كه شامل وجود هم مىشود . به اين معنا ذات خداوند را هم مىتوانيم جوهر بدانيم . - مىتوانيم بگوييم جوهر است ؟ استاد : بله ، به اين معنا مىتوانيم بگوييم جوهر است . در اينجا هم همين جور است . آن جوهريتى كه ما آن را در اينجا سلب مىكنيم چيزى است كه [ طبق ] اصطلاح ماهيت را جزء تعريف آن مىگيريم و از قبل در [ آن ] مفهوم ماهيت را درج كردهايم . البته چون بحث روى آن جوهرى است كه ما تا حالا شناختهايم و بر همان اساس بعضى از اشياء را جوهر مىدانيم و بعضى را عرض ، لذا وقتى مىگوييم حقيقت وجود نه جوهر است نه عرض ، يعنى به آن معنا كه آنها جوهرند حقيقت وجود نه جوهر است نه عرض ؛ چون آنها احكام مراتب حقيقت وجود است ؛ يعنى آنچه كه تا حالا راجع به جوهر و عرض گفتهاند - كه قدما براى ماهيت مىگفتند - بنابر اصالت وجود براى بعضى از مراتب وجود صادق است . - اين لفظ « تجوهر » كه به كار مىبرند يعنى چه ؟ ناظر به ماهيت است يا وجود ؟ استاد : اين اتفاقا از آن كلماتى است كه دو اصطلاح دارد : گاهى مىگويند تجوهر ، يعنى جوهريت در مقابل عرضيت ؛ و گاهى مىگويند تجوهر ، يعنى اصلا خود ذات . و اينكه در فلسفهء غرب اين قدر ميان جوهر و ذات اختلاط مىشود به همين جهت است . اتفاقا اين اشتباه در دورهء اسلامى هم در آن ابتدا كه متون يونانى را ترجمه مىكردهاند بوده است ، ولى بعدها آن را مشخص كردهاند ؛ و شايد علت اين اختلاط و اشتباه اين است كه در فلسفهء يونان نيز اصطلاحات خيلى متمايز نبوده است .