مرتضى مطهرى
433
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> ابتدا بايد اين دو اصطلاح را در باب عرض مشخص كنيم ، بعد در باب جوهر هم مشخص مىشود . در گذشته گفتيم كه كلمهء « عرض » را يك وقت در باب مقولات به كار مىبرند . اگر در باب مقولات به كار ببرند در مقابل همان جوهر مصطلح قرار مىگيرد و شامل كمّ و كيف و . . . يعنى آن نه مقولهء معروف مىشود . قهرا وقتى « جوهر » بگوييم آن يك مقولهاى مىشود كه در مقابل اعراض است . جوهر و عرض به اين معنى از امور نسبى نيستند ؛ يعنى اين طور نيست كه اين شىء نسبت به يك شىء جوهر باشد و نسبت به شىء ديگر عرض ؛ آنچه كه عرض است عرض است و آنچه هم كه جوهر است جوهر است . ولى يك وقت هست كه ما مىگوييم « عرض » و مقصودمان اين است كه چيزى با مقايسه با چيز ديگر ذاتى آن نيست ، كه اصطلاح بهتر اين است كه بگوييم « عرضى » ؛ يعنى اين شىء را وقتى با شىء ديگر مقايسه بكنيد ذاتى آن نيست . بنابراين يك شىء با مقايسه با شيئى ذاتى آن نيست بلكه عرضى است ، ولى ممكن است با مقايسه با شىء ديگر ذاتى باشد ؛ يعنى يك امر مقايسهاى و نسبى است . ( - اتفاقا در زبان فرنگى هم همين طور است ؛ يعنى عرض و جوهر را با هم و عرضى و ذاتى را نيز با هم مقابل مىدانند . ) مثلا « ناطق » ذاتى انسان است ولى ذاتى حيوان نيست بلكه عرضى حيوان است . ذاتى انسان است چون جزء انسان است ، ولى ذاتى حيوان نيست چون جزء حيوان نيست بلكه حيوان و ناطق هر دو جزء انسانند . مىرويم سراغ كميت . كميت هم ذاتى خط است ولى ذاتى اتصال نيست بلكه عرضى اتصال است چون آن جنس است و اين فصل . پس هم در ناطق كه جوهر است ذاتى و عرضى صدق مىكند و هم در كميت كه عرض است ذاتى و عرضى صدق مىكند . ناطق نسبت به انسان ذاتى است و نسبت به حيوان عرضى . باز كميت كه عرض است نسبت به خط ذاتى است و نسبت به اتصال ، عرضى . پس اصطلاح جوهر و عرض با ذاتى و عرضى به كلى مغاير است . ذاتى و عرضى چون امر مقايسهاى است ، در مورد جوهرها ، هم ذاتى داريم هم عرضى ، در مورد عرضها نيز هم ذاتى داريم و هم عرضى . اكنون كه اين اصطلاح در باب عرض و عرضى روشن شد مىگوييم در مورد جوهر هم همين طور است ( البته اين اصطلاح در مورد جوهر خيلى كم است ) : گاهى « جوهر » مىگويند و مقصود جوهر در مقابل عرض است ، و گاهى « جوهرى » مىگويند ، مثلا مىگويند فلان شىء جوهرى اين شىء است ، در اينجا اصطلاح جوهر به معنى ذاتى است . اگر گفتند فلان شىء جوهرى اين شىء است يعنى ذاتى اين شىء است . در جوهر اين اصطلاح به كار برده مىشود ، در عرض هم اين اصطلاح به كار برده مىشود . كلمهء « تجوهر » را هم گاهى به معنى « جوهر بودن » به كار مىبرند مانند تعبير « تجوهر » كه در اشارات هست ، و گاهى به معنى جوهرى بودن يعنى ذاتى بودن به كار مىبرند . - اين تعبير در منطق در باب تعريف هست و ميرسيد شريف هم در كبرى مىگويد : « أىّ شىء هو فى جوهره » . استاد : احسنت ! خوب مثالى آورديد . « جوهر » در آنجا يعنى [ ذات ] . « اى شىء هو فى جوهره » يعنى « اى شىء هو فى ذاته » . اين ، هم در مورد جوهر به كار برده مىشود ، هم در مورد