مرتضى مطهرى
386
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
رفتند و پنداشتند كه آنها سرمايههاى مستقلى است كه ذهن به طور پيش ساخته از خودش دارد - مثل پلهايى كه قبلا به طور پيش ساخته مىسازند و بعد مىآيند در يك جايى نصب مىكنند - و بدون هيچگونه تماسى به هيچ شكلى با واقعيت خارجى ، قبلا خود به خود اينها را ساخته است ، آنگاه اين پيش ساختههاى خودش را كه هيچ ارتباطى هم با عالم عين و خارج ندارد با فراوردههاى حواس ضميمه مىكند و از ضميمه شدن ايندو معرفت به وجود مىآيد . اين ، نظريهاى بود كه كانت ارائه داد ولى نتوانست مشكل را حل كند به چند دليل كه ديگر آنها را تكرار نمىكنيم . حل مسألهء شناخت بنابر نظر فلاسفهء اسلامى گفتيم كه فرضيهاى كه ما در اينجا داريم مشكل فلسفهء جديد را حل مىكند ، و آن اين است كه اين حرف درست است كه ما دو سنخ معلومات داريم : يك سلسله معلوماتى كه مستقيما از راه حواس ظاهرى و باطنى وارد ذهن ما شده است كه اينها را مىگوييم « معقولات اوليه » ، و يك سلسله معقولات و مفهومات ديگرى كه از اين راه وارد نشده است ؛ اما اينهايى كه از اين راه وارد نشده است پيش ساختهء ذهن نيست . ذهن اساسا پيش ساخته ندارد ، بلكه همين معقولات اوليه بعد از آنكه از خارج وارد ذهن شدند وجود ذهنى آنها وضع ديگرى به خود مىگيرد ؛ چون گفتم كه وجود ذهنى بودن عين حكايتگر بودن از خارج است . اين وجود ذهنى در همان حالى كه حكايتگر از خارج است در ظرف ذهن اين وضعيت را پيدا مىكند . اين وضعيت وضعيتى است كه براى شيئى پيدا شده است كه در خارج وجود دارد ، منتها وضعيت اوست در ذهن . اين در ظرف ذهن به شكلى است كه حكايتگر از خارج است ولى آن چيزى كه حكايتگر است خود همان ماهيت است ، اين فقط نحوهء حكايت او را تغيير مىدهد ، حكايت از او را عموميت مىدهد . مثلا وقتى شما مىگوييد « كلّ انسان » نيامدهايد از دو چيز حكايت كنيد ، يكى از « انسان » و يكى از « كل » كه بگوييد « انسان » بر چيزى در خارج دلالت مىكند و « كل » يا « هر » هم بر چيز ديگرى دلالت مىكند كه آن هم در خارج هست . مثلا اگر بگوييد « مال الانسان » از دو چيز در خارج حكايت كردهايد ، يكى از « انسان » و يكى