مرتضى مطهرى
387
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
هم از چيز ديگرى در خارج به نام « مال » ؛ ولى اگر بگوييد « كلّ انسان » اصلا از دو چيز حكايت نكردهايد كه بعد بگوييد يكى از آنها كه « انسان » باشد در خارج وجود دارد و يكى ديگر كه « كل » باشد در خارج وجود ندارد ؛ مىگوييم « كل » يعنى توسعهء حكايت انسان از خارج . اين كليت چيزى نيست جز توسعه دادن حكايت انسان از خارج . اگر اين كليت يك امرى بود كه ضميمه شده بود به انسان و وقتى كه مىگفتيد « كلّ انسان » مىخواستيد از انسان و شىء ديگرى حكايت بكنيد آن وقت كارتان به اشكال بر مىخورد كه ما « انسان » را در خارج داريم ولى آن چيز ديگرش را كه شما با لفظ « هر » بيان مىكنيد نداريم ؛ ما در خارج چيزى به نام « هر » يا « كليت » نداريم ؛ يعنى كليت يك امرى نيست كه ضميمه شده باشد به انسان . مىگوييم راست است ، ما در خارج « هر » نداريم ولى كار اين « هر » يا « كلّ » اين است كه حكايت انسان از خارج را توسعه داده است ، كار ديگرى نكرده است ؛ يعنى تا وقتى كه در ظرف حس من وجود داشت نمىتوانست بر بيش از يك فرد دلالت كند و بيش از يك فرد را شامل شود ولى همين كه رفت در آن موطن ذهن و آن حالت كليت را يافت دايرهء شمولش وسيع مىشود . پس اين كليت جز اينكه مشمول همين و حكايتگرى همين را توسعه داده است كار ديگرى نكرده است . از اين جهت است كه معقولات ثانيه - كه فعلا معقولات ثانيهء منطقى مورد نظر ماست - در عين اينكه مستقيما از خارج گرفته نشدهاند و در عين اينكه ذهنى هستند مىتوانند در معرفت ما دخيل باشند . به هر حال اين بحثى بود درباره مشكل شناخت كه تا حكايت از خارج نباشد معرفت نيست . يك چيزى كه من پيش خودم ساختهام نمىتواند علم و معرفت باشد . علم و معرفت و آگاهى يعنى علم من به اشياء خارج ، معرفت من به اشياء خارج ، آگاهى من از اشياء خارج . از چيزهايى كه همهاش مربوط به ذهن است و رابطهاى با خارج ندارد كه علم و معرفت درست نمىشود . اين بحث بحث خيلى خوبى است كه يك معضل بزرگى را از جلو پاى فلسفه برمىدارد و شايد در بحثهاى آينده مجددا به آن اشاره كنيم ، چون براى اولين بار كه يك بحث مطرح مىشود و ذهن با آن آشنا مىشود بايد يك مدتى در ذهن بماند تا به اصطلاح پخته شود ، آن وقت براى بار ديگر كه تكرار مىشود بهتر درك مىشود . اكنون به بحث خود باز مىگرديم و سخن خود را درباره معقولات ثانيهء فلسفى ادامه مىدهيم .