مرتضى مطهرى
385
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به هر حال معضلى كه در اينجا وجود دارد اين است كه ما چيزى را مىتوانيم براى خود علم بدانيم و به آن اعتماد كنيم و برايش اعتبار قائل باشيم كه ذهن ما با يك ملاكى به آن دست يافته باشد و از يك راهى و به يك نحوى به او رسيده باشد و الّا اگر به او نرسيده باشد و از خودش خلق كرده باشد هيچ ملاكى براى قبولش نيست . ذهن دستگاهى است كه تنها خاصيت او شناختن است و شناختن يعنى اينكه صورتى از واقعيتى در نزد خود داشته باشد . اگر به واقعيتى نرسيده باشد چگونه از او صورتى دارد ؟ و گفتيم كه آقاى طباطبائى برهان دارند بر اينكه اصلا براى ذهن محال است كه به واقعيتى نرسيده باشد و بتواند از آن واقعيت به نحوى صورتى داشته باشد ؛ كه اين اصل ، اصل خيلى درستى است . هيوم هم تا اينجا را بسيار بجا دريافته است كه آخر چرا من بايد به چيزى كه به آن نرسيدهام اعتماد كنم . من به حواسم مىتوانم اعتماد كنم ، براى اينكه مىبينم كه آن را [ يعنى صورت حاصل از شىء خارجى را ] از پيش خود اختراع نكردهام ، به چيزى رسيدهام و بعد از رسيدن به او اين صورت پيدا شده است . مثلا دستم به اينجا خورده است و حرارت يا برودتى را احساس كرده است . پس من اين را قبول دارم و غير اين را قبول ندارم . نيمى از اين حرف ، حرف درستى است . ولى اينكه مىگويد « غير اين را قبول ندارم » آيا با اين سرمايهء كم ، علم و معرفتى به دست مىآيد ؟ حتى آنهايى كه خودت به عنوان علم و معرفت مىشناسى و قبول دارى ، آيا همانها با اين سرمايهها درست شده است ؟ نه . خيلى چيزهاى ديگر هم هست كه خودت آنها را با آنچه قبول دارى مخلوط كردهاى و متوجه نشدهاى در صورتى كه آنها از امور محسوس نيستند . اگر كسى اين مقدار را بگويد [ و هيچ امر غير محسوسى را نپذيرد ] ديگر به هيچ چيزى ، هيچ اصلى ، هيچ عليتى ، هيچ ضرورتى نمىتواند قائل باشد . به همين جهت است كه بعد از هيوم آمدند به نقص كار او رسيدند كه با آن سرمايهء كم ، علم و معرفت درست نمىشود . وقتى كه به نقص كار او رسيدند گفتند پس برويد بقيهء سرمايه را به دست آوريد . بقيهء سرمايه را كه خواستند به دست آورند به خطا
--> ارزش نفسانى براى ما خواهد داشت كه من مىتوانم بگويم در من چنين چيزى وجود دارد ، در من درد وجود دارد ؛ آيا درد در بيرون هم وجود دارد ؟ نه . به هر حال اين بحثى است مربوط به مسألهء وجود ذهنى كه ما قبلا دربارهء آن بحث كردهايم .