مرتضى مطهرى
383
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چيزى كه در خارج است « هر آتش » نيست و اصلا « هر » نمىتواند در خارج وجود داشته باشد و ما د رخارج حالت « هر » نداريم ( كه « هر » همان « كلّ » است كه مثلا مىگوييم : كلّ نار حارّة ) ولى در عين حال همين « هر » بيان كنندهء يك شىء خاص است « 1 » .
--> ( 1 ) . - مطلب حساس اين بحث اين است كه اين پل بين ذهن و خارج چگونه برقرار مىشود ؟ استاد : پل كه با وجود ذهنى برقرار مىشود كه مربوط به معقولات اوليه است ؛ يعنى آن معقولات اوليه پل بين خارج و ذهن هستند . - آن وقت شما مىفرماييد كه معقولات ثانيه روى معقولات اوليه ساخته مىشود ؟ استاد : بله ، معقولات ثانيه روى معقولات اوليه ساخته مىشود ، به اين معنا كه معقولات اوليه در ظرف ذهن اين وضع خاص را پيدا مىكنند . ماهيات در خارج وضع خاصى دارند و در ذهن وضع ديگرى دارند ، ولى آن چيزى كه هم در خارج است و هم در ذهن است ماهيات است ، يعنى همان معقولات اوليه است . حالا نمىدانم اين را چگونه تعبير كنم ؛ گويى مثل يك آدم دو خانهء است ؛ اين ، خانهء اوست ، آن هم خانهء اوست ، هر دو خانهء اوست . اين خانه جايش را به آن خانه نمىدهد ، آن خانه هم جايش را به اين خانه نمىدهد ؛ ولى در اين خانه وقتى ما آن شىء در خارج را تعقل مىكنيم به اين شكل تعقل مىكنيم . - بالاخره اين بحث در تحليل نهايى به اين فرض برمىگردد كه يك حقيقتى وجود دارد به اسم ماهيت كه اين ماهيت به آن صورت كه در ذهن است همان است كه در عالم خارج است . استاد : از نظر ماهيتى بله ، ولى با دو وجود مختلف . - كه يكى وجود ذهنى است و يكى وجود خارجى . استاد : و هر وجودى براى خودش وضع مخصوص به خود دارد . - بسيار خوب ؛ ولى باز سؤال اساسى اين است كه اين « اين همانى » از كجا پيدا شده است ؛ يعنى انسان از كجا مىتواند بفهمد كه اين صورتى كه در ذهن دارد همان است كه در خارج است ؟ استاد : اين كه همان بحث ادلهء وجود ذهنى است . شما مجددا به وجود ذهنى بازگشت مىكنيد . همان ادلهء وجود ذهنى كه گفتيم قطعا سه دليل از آن ادله دلايل تمامى هستند براى اثبات « اين همانى » . آن سه دليل يكى همان مسألهء « قضيهء حقيقيه » بود كه حاجى تحت عنوان « للحكم ايجابا على المعدوم » ذكر كرد ، يكى هم حرف شيخ اشراق بود كه حرف او در واقع اين بود كه اساسا ما از اين جهت احتياجى به دليل و برهان نداريم ، يعنى اصلا علم بودن جز به اين نحو معنى ندارد كه ما عين ماهيت اشياء خارجى را ادراك مىكنيم . امر دائر است ميان اينكه قائل شويم به جهل مطلق يعنى « قطع رابطهء » كلى ميان ما و عالم خارج كه اصلا عالم خارجى وجود ندارد و همه چيز را هيچ در هيچ بدانيم و يا اينكه بگوييم اگر علم هست جز اين معنى ديگرى ندارد . و يكى هم نظر علامهء طباطبائى بود كه در بحث وجود ذهنى گفتيم . - پس در حقيقت ، استدلال در اينجا ديگر راه ندارد ؛ يعنى مسأله به يك امر بديهى برمىگردد . استاد : بله ، اگر كسى اين را خوب تصور بكند به امر بديهى برمىگردد . اگر به خاطر داشته