مرتضى مطهرى
382
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انتزاعى نيست ، بلكه بايد برسد به آنها . چه جور برسد ؟ اين جور مىرسد كه مىگوييم يك شىء و يك ماهيت در خارج وجودى دارد و به حسب وجود خودش در خارج احكامى دارد . همين شىء و همين ماهيت كه در خارج وجود دارد در ظرف ذهن موجود به وجود ديگرى مىشود « 1 » كه آن وجود ديگر به حسب مرتبهء وجودى خودش وضع ديگرى دارد . اين شىء به حسب وجود خارجى احكامى دارد ، همين شىء ( نه يك شىء ديگر ) به حسب وجود ذهنى نيز احكامى دارد ؛ يعنى آن احكام ذهنى احكام همين شىء است در ظرف ذهن . آن وقت كانال ارتباطى ذهن با خارج هم از همين طريق است : ذهن وقتى كه اينها را مىبيند با خارج ارتباط پيدا مىكند ؛ يعنى همان ماهيات كانال ارتباط با خارج هستند . مثلا شما « كليت » را در نظر بگيريد كه در عين اينكه يك امر ذهنى است چگونه با خارج ارتباط پيدا مىكند . كليت نمىتواند از ذهن بيرون بيايد ولى با اينكه در ظرف ذهن است و از ذهن بيرون نمىآيد بيان كنندهء حال شىء است در خارج . مثلا شما مىگوييد هر آتشى سوزنده است . آنچه كه در خارج است اين فرد آتش است ، آن فرد آتش است . ابتدا هم كه احساس مىكنيد ، اين آتشهاى فردى صورتى در ذهن شما پيدا مىكنند . بعد همينها يك وجود عاليتر پيدا مىكنند به نام « آتش » ، مفهوم كلى آتش . مفهوم كلى آتش يك مفهومى است كه بر اين آتش ، بر آن آتش و بر آن آتش ديگر ، بر همهء اينها قابل صدق است . كليتش عبارت است از آن حالت عموميت همين معنا كه در خارج وجود دارد . عموميتش در ذهن است ولى عموميت همان معنايى است كه آن معنا در خارج وجود دارد و لهذا مىگوييم : « هر آتشى سوزنده است » . اين وضع ذهنىاش اين است : « هر آتش » ، ولى ما در خارج « هر آتش » نداريم ؛ در خارج شىء خاصى را نشان مىدهيم و مىگوييم اين يك آتش است . در خارج « هر آتش » نداريم ، در خارج اين آتش و آن آتش داريم . ولى ذهن با تعبير « هر آتش » يعنى با حالت كليت بيان كنندهء اين و آن است . با اينكه آن چيزى كه الآن در ظرف خارج به نحو كثرت هست در ذهن من نيست ، چون حالا كه مىگويم « هر آتش » هيچ آتشى را به نحو جزئى در ذهن خودم نياوردهام و آن
--> ( 1 ) همين جاست كه ارزش مسألهء وجود ذهنى در باب معرفت به دست مىآيد . اگر ما وجود ذهنى را انكار كنيم ديگر هيچ چيزى در دنيا نداريم ؛ يعنى اگر وجود ذهنى را قائل نشويم معقولات ثانيهء ما هم بىارزش خواهد بود .