مرتضى مطهرى

381

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چيزى را به وجود آورند ؛ نه ، معرفت بالاخره درباره هر چه كه هست بايد سرى با خود آن شىء داشته باشد ؛ يعنى اين معرفت و علم بايد ارتباطى با معلوم داشته باشد . اما اگر اين ارتباط بخواهد در حد همان ارتباط مورد نظر هيوم برقرار شود يعنى ارتباط مستقيم باشد كافى نيست . ولى اگر بجاى اينكه بگوييم آنها از خارج گرفته شده‌اند و اينها مال خود ذهن و اختراع خود ذهن است گفتيم كه ذهن قدرت ندارد از پيش خود چيزى اختراع بكند ، آنها معقولات اوليه هستند و معقولات ثانويه بر روى همان معقولات اوليه سوارند ، آن وقت مشكل شناخت حل مىشود ؛ يعنى همان معقولات اوليه كه عين همان ماهياتند كه در خارج بوده‌اند و حالا در ظرف ذهن وجود پيدا كرده‌اند ، از آن جهت كه در ظرف ذهن وجود دارند اين صفات و اين خواص را به خود گرفته‌اند ؛ يعنى اينها همان امور خارجى هستند ولى ذهن وقتى اينها را در ظرف خودش مىآورد آن نحوهء وجود خاص ذهنى را به اينها مىدهد و اين خواص در ذهن براى همين چيزهايى كه آن رابطهء عينيت را با خارج دارند پيدا مىشود . به عبارت ديگر : مىخواهيم بگوييم فرق است بين اينكه ما بگوييم يك صورتهاى محسوسى از خارج مىآيند و وارد ذهن مىشوند ، يك چيزهايى هم ذهن به طور پيش ساخته از خود دارد ، اين پيش ساخته‌ها را با آنچه از خارج رسيده است به نحوى تركيب مىكند ، اين مىشود « معرفت » [ بين اينكه بگوييم ذهن از خود هيچ پيش ساخته‌اى ندارد ، بلكه عين ماهيات اشياء خارجى در ذهن مىآيند ( بنا بر ادلّهء وجود ذهنى ) و همين ماهيات يا معقولات اوليه از آن جهت كه در ظرف ذهن هستند يك سلسله صفات و خواص به خود مىگيرند كه اينها را معقولات ثانيه مىناميم و از انضمام معقولات اوليه و معقولات ثانيه معرفت درست مىشود . ] بن‌بست اين است كه پيش ساختهء ذهن چه ارزشى مىتواند داشته باشد ؟ از كجا مىشود برايش اعتبار قائل شد ؟ يك پيش ساخته‌اى كه چه عالم خارجى باشد و چه نباشد ، ذهن آن را براى خودش دارد ، مثل عنكبوتى كه از لعاب خودش چيزى را به طور صددرصد ساخته است ، اين چه ارزش و اعتبارى مىتواند داشته باشد ؟ اما اگر گفتيم نه ، ذهن پيش ساخته‌اى ندارد ، بلكه اگر اين معقولات اوليه نبود آن معقولات ثانويه هم نبود ، يعنى همينها مايه شده‌اند براى اينكه ذهن بتواند آن معقولات ثانويه را بسازد آن وقت اين بن‌بست گشوده مىشود . ولى آن ساختنش هم ساختن