مرتضى مطهرى
37
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كارى است كه منطقيّين مىكنند ، جنس و فصل مىآورند كه اين مربوط به ماهيّات است ، و ما هم از خارج گفتيم كه وجود اصلا نمىتواند داخل در ماهيّت باشد و جنس و فصل داشته باشد . حاجى مىگويد رسم هم همين طور است ؛ رسم هم اگر چه جنس و فصل شىء نيست ، عرض عام و عرض خاص است ، ولى اينها هم از سنخ ماهيات است و هيچ وقت براى وجود صدق نمىكند . مفهومه من اعرف الاشياء * و كنهه فى غاية الخفاء مىگويد اگر ما باشيم و تصور وجود ، ما باشيم و مفهوم وجود ، اين مفهوم از شناختهترين چيزهاست ، يعنى بديهى است و جزو بديهىترين بديهيات است ، و به همين معناست كه گفتيم بىنياز از تعريف است . ولى در عين حال وجود ، كنهى و حقيقتى دارد يعنى مصداق و واقعيتى دارد ( كه البته اين حرف بر طبق عقيدهء اصالت وجودىها است كه هنوز بحثش را نكردهايم ) كه آن كنه در نهايت خفاء است ؛ يعنى مفهوم وجود قابل تعريف نيست از باب اينكه بىنياز از تعريف است و حقيقت وجود قابل تعريف نيست از باب اينكه فوق تعريف شدن است « 1 » .
--> ( 1 ) . - پس حقيقت وجود مجهول است ؟ استاد : بله مجهول است . - اين مسأله قدرى سؤال انگيز است كه اين چيزى است كه از آن مىشود اين جور تعريف كرد كه كنهش در غايت خفاء است . از يك جهت انسان را به ياد آن حرف كانت مىاندازد كه او هم بالاخره يك چيزى را غير قابل شناختن مىداند ؛ اينها هم كنه و حقيقت وجود را غير قابل شناختن مىدانند . استاد : نه ، اين مسأله فرق مىكند با آنچه كه كانت مىگويد . - اين يك مسأله . مسألهء ديگر خود موضوعيت اين مطلب است كه بالاخره ما چگونه مىتوانيم اشاره به كنه يك چيزى بكنيم و در عين حال فوق مفهوم باشد ؟ استاد : اگر اجازه بدهيد اين مساله را در بحث اصالت وجود كه در آينده خواهد آمد طرح بكنيم . - سؤال ديگرى كه پيش مىآيد اين است كه به هر حال مفهوم وجود انتزاعى است ، حالا كار نداريم كه به اصالت وجود معتقد باشيم يا نباشيم . استاد : بله ، قبول دارم . - يعنى مفهومش انتزاع از ماهيات است . استاد : نه ، مفهومش انتزاع از ماهيات نيست ؛ يعنى از صرف ماهيت وجود انتزاع نمىشود . اما ريشه اين انتزاع چيست و از كجاست ؟ ريشه اين انتزاع بيشتر از آنجايى است كه انسان با خود واقعيت به طور مستقيم برخورد دارد . در ارتباط انسان با حقايق