مرتضى مطهرى

368

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نيست . حتى يك سلسله معانى ديگر كه آنها را هم مىتوانيم معانى فلسفى بناميم به يك معنا ، و معانى فلسفى نناميم به يك معنى ديگر ، آنها هم از همين قبيل است ؛ كه اين معانى حتى در رياضيات مورد استعمال دارد . « تساوى » از اين قبيل است . شما مىگوييد اين زاويه مساوى با آن زاويه است ؛ آيا تساوى يك وجودى دارد غير از وجود زاويه ؟ يعنى آيا همان گونه كه گرمى وجودى دارد غير از جسم و عارض بر جسم است ، خود تساوى در عين اينكه قطعا در خارج صدق مىكند يك امرى است كه ضميمه شده است به زاويه ؟ يعنى آيا ما يك زاويه‌اى داريم و يك زاويهء ديگرى داريم و آن وقت اين زاويه يك چيزى غير از وجودش به او ضميمه شده است و آن هم تساوى و برابرىاش با اين زاويه است ؟ اين زاويه در عين حال با آن زاويه ديگر هم مساوى است ، پس يك تساوى ديگر هم هست ؟ ممكن است با ميليونها زاويهء ديگر هم مساوى باشد ، آيا واقعا الآن اين زاويه ميليونها صفت عينى دارد ؟ يعنى الان اين زاويه است با ميليونها خصوصيت عينى ؟ قطعا چنين چيزى نيست . ولى در عين حال از صادق‌ترين قضاياى عالم اين است كه زاويه‌اى با زاويه‌اى مساوى است ؛ يعنى ما نمىتوانيم براى تساوى ، يك وجود عينى در مقابل معروضش قائل بشويم در عين اينكه صدقش در خارج از ضرورىترين قضاياست . مىرويم سراغ عليت و معلوليت . هيوم خيلى خوب درك كرده است كه عليت محسوس نيست ؛ ما توالى و معيّت را مىبينيم ، عليت را ذهن انتزاع كرده است . امثال كانت هم كه آمده‌اند عليت را از « خارج » بيرون برده‌اند درست است ، البته نه تا آن حدى كه كانت بيرون برده است . امثال بوعلى هم به همين مطلب رسيده‌اند . وى در اوايل شفا مىگويد آنچه كه انسان حس مىكند تعاقب اشياء ، توالى اشياء و معيت اشياء است ، آن هم نه نفس معيت ( حتى خود معيت محسوس نيست ) بلكه به اين معنا كه اين شىء را مىبينم و در همان زمان اين شىء ديگر را مىبينم ، نه اينكه من سه چيز را مىبينم : اين شىء را مىبينم ، اين شىء ديگر را مىبينم ، با هم بودنشان را هم مىبينم ؛ اينطور نيست . خود معيت و با هم بودن را باز ذهن انتزاع مىكند . آيا دو نفر كه پهلوى هم نشسته‌اند سه تصوير از آنها در ذهن من هست ؟ يكى تصوير از اين شخص ، يكى تصوير از آن شخص و يكى هم تصوير معيت ايندو ؟ يا نه ، سه تصوير نيست ، از جنبهء حسى فقط و فقط همين دو نفر در ذهن من وجود دارند ، ولى ذهن در