مرتضى مطهرى
369
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مرحلهء بعد وقتى اين دو تصوير را مىبيند معيت را انتزاع مىكند . پس حتى معيت ، تقدم ، تأخر و حتى خود توالى هم كه هيوم و امثال او آن را محسوس پنداشتهاند محسوس نيست « 1 » . عليت و معلوليت هم از همين قبيل است . گرامىترين معانى و مفاهيمى كه بشر دارد كه اساسا علم بشر - و نه فقط فلسفهء بشر - بر آن معانى استقرار دارد و قوام علم بشر و شناخت بشر به آنهاست از باب معقولات اوليه نيست ؛ اينها همان معانى فلسفى است و « معقولات ثانيهء فلسفى » ناميده مىشود . آنگاه باز يك سلسلهء ديگر [ از مفاهيم ] كه آنها نيز جزو گرامىترين انديشههاى بشر است آنهايى است كه عمل تفكر او را مىسازند ؛ يعنى عمل تفكر به وسيلهء آنها صورت مىگيرد كه اگر نباشند ذهن قدرت بهر تفكر ندارد . اينها « معقولات ثانيهء منطقى » نام دارند كه باز معقول اولى نيستند . اشارهاى به مسألهء شناخت و اهميت معقولات ثانيه اين است كه اگر مسألهء معرفت و شناخت را محدود بدانيم به معقولات اوليه ، بر ما همان خواهد رفت كه بر هيوم رفت ؛ منتها بعد از هيوم افرادى آمدند و حرف هيوم را فهميدند و نقص آن را درك كردند و در مقام اشكال بر آمدند كه اين حرفها درست ، ولى با معقولات اوليه كه علم و معرفت درست نمىشود . پس چگونه تكليف علم و معرفت را روشن كنيم ؟ كانت و هگل و امثال اينها از يك راهى وارد شدند كه گو اينكه راهشان راه صواب نبود ولى بالاخره سرشان توى حساب بود كه با معقولات اوليه علم درست نمىشود . حالا اگر اصطلاح معقولات اوليه را هم
--> ( 1 ) به طور كلى هر نسبتى غير محسوس است . استاد : بله ، هر نسبتى غير محسوس است . تمام نسب انتزاعى است ؛ انتزاعى است ، نه اينكه به عالم عين هيچ ارتباطى ندارد . اغلب انتزاعى را با اعتبارى اشتباه مىكنند . تا مىگوييم « انتزاعى » آن را به معنى يك چيز بىپايه و چيزى كه با عالم عين هيچ ارتباطى ندارد مىپندارند و حال آنكه چنين نيست . « انتزاعى » كه مىگوييم مقصود اين است كه تصور او مستقيما [ به ] ذهن نيامده است ولى منافات ندارد كه در عين حال حكم ذهن دربارهء او در خارج واقعا صادق باشد . پس « انتزاعى بودن » به يك معنا غير از « غير عينى بودن » است .