مرتضى مطهرى

367

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىشود و حتى در غير امور عامه هم وجود دارد . اينها يك سلسله معانى غريب و عجيبى هستند كه گويى يك پايشان در ذهن است و يك پايشان در خارج . اينكه مىگويم « گويى » يعنى واقعا اين جور نيست . از يك طرف مثل معقولات اوليه نيستند كه صور اشياء عينى باشند واقعا ، و از راه حواس هم وارد ذهن شده باشند مستقيما ، آن گونه كه مقولات ارسطويى مستقيما از راه حواس وارد ذهن شده‌اند ؛ و از طرف ديگر مثل معقولات ثانيهء منطقى نيستند كه موطن و ظرف صدقشان ذهن باشد ؛ در عين حال ظرف صدقشان خارج است ، يعنى در خارج بر اشياء صدق مىكنند . در آنجا نمىتوانستيم بگوييم انسان در ظرف خارج نوعيت دارد ، بلكه سلب مىكرديم و مىگفتيم انسان در ظرف خارج نوعيت ندارد . ولى اينها با اينكه معقولات اوليه نيستند در ظرف خارج بر اشياء صدق مىكنند ، مثل خود همين مفهوم « موجوديت » و حتى « معدوميت » . حتى مفهوم عدم نيز از همين قبيل است . ما مىگوييم زيد معدوم است در اينجا ، زيد معدوم است در اين اتاق ، زيد نيست در اينجا ، يعنى زيد معدوم است در خارج . و بلكه بالاتر از اينها خود « ضرورت » است كه تقريبا خمير مايهء تفكر بشر است . اين مسألهء ضرورت ، خلاف ناپذيرى ، حتميت ، وجوب ( به هر تعبيرى كه مىخواهيد بگوييد ) و نقطهء مقابلش امكان و شق سومش كه امتناع باشد ، هر سه از معقولات ثانيهء فلسفى است . « 1 » اينها از يك طرف اوصاف اشياء هستند در خارج ؛ يعنى واقعا اشياء در ظرف خارج ضرورت دارند يا امكان دارند يا امتناع دارند . ما اگر مىگوييم نظام جهان ضرورى است نمىخواهيم بگوييم اين اشياء در ذهن ما ضرورت پيدا مىكنند ؛ نه ، مىخواهيم بگوييم اشياء در ظرف خارج ضرورت دارند . از طرف ديگر اگر كسى به ما بگويد همان گونه كه به اين معقولات اوليه اشاره مىكنيد و آنها را نشان مىدهيد و در ميان اشياء تعينى دارند و گروه خاصى را تشكيل مىدهند ، بياييد ضرورت را به ما نشان بدهيد كه اين ضرورت در كجاست ؛ اين ضرورتى كه شما مىگوييد نظام عالم نظام ضرورى است ، خود ضرورت را بياييد نشان بدهيد ؛ خود ضرورت قابل ارائه نيست . امكان را بياييد نشان بدهيد ؛ امكان هم قابل ارائه

--> ( 1 ) وحدت و كثرت هم از همين قبيل هستند ؟ استاد : بله ، وحدت ، كثرت و حتى مفهوم وجود و مفهوم عدم از اين قبيل است . قوه و فعل هم از اين قبيل است .