مرتضى مطهرى
366
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اينها يك سلسله معانى و مفاهيم هستند كه به آنها معقولات ثانيهء منطقى مىگويند ؛ يعنى اولا معقولند ، چون كلىاند ؛ [ ثانيا مستقيما از راه حواس نيامدهاند بلكه به واسطه معقولات اوليه آمدهاند ؛ و ثالثا ظرف صدقشان ذهن است . ] خود « كلّى » كلّى است . خود « جزئى » هم ديديم كه كلى است . « نوع » بودن كلى است . آنچه كه نوع است چيست ؟ انسان در ذهن نوع است يا انسان خارجى ؟ زيد كه نوع نيست . آيا ما مىتوانيم بگوييم زيد نوع است ؟ ( همان مغالطهء معروف فخر رازى كه مىگويد زيد انسان است ، انسان نوع است ، پس زيد نوع است ، و حال آنكه زيد نوع نيست ) . انسان در ظرف ذهن « نوع » است . پس نوعيت عارض انسان مىشود در ذهن ، جنسيت عارض حيوان مىشود در ذهن . معرف بودن نيز از همين قبيل است . در خارج چيزى معرف چيزى نيست . يك معنا و يك مفهوم در ذهن مىآيد ، دو مفهوم يا سه مفهوم ديگر هم در ذهن مىآيد ؛ اين دو يا سه مفهوم در ذهن شناسانندهء آن معنى و مفهوم ديگر هستند و الّا عمل شناسايى كه در خارج صورت نمىگيرد . معرف بودن يعنى تعريف ، يعنى عمل شناسايى و عمل شناساندن در ذهن صورت مىگيرد . معرّفيت ( به كسر راء ) ، معرّفيت ( به فتح راء ) ، حجت بودن ، قياس بودن ، استدلال بودن ، حتى خود تجربه بودن به آن مفهوم منطقىاش ، و حتى استقراء بودن ، تمام اينها يك سلسله معانى هستند كه كليات در ظرف ذهن اين اوصاف را پيدا مىكنند . حالا اينها چندان غامض و مشكل نيست ؛ ما نوع ديگرى از معقولات ثانيه داريم كه آنها معانى فلسفى است نه معانى منطقى . معقولات ثانيهء فلسفى اينها معانىاى است كه در فلسفه به كار مىرود ، در امور عامهء فلسفه مطرح
--> طبيعى با صفت كليت ، آن همان كلى عقلى است كه نمىتواند از ذهن پا بيرون بگذارد ؛ لذا كلى طبيعى يعنى طبيعى با قيد كليت هم نمىتواند از ذهن بيرون بيايد . اما طبيعى يعنى آن چيزى كه در ذات خودش لا به شرط از كليت و جزئيت است ، در يك جا كلى است و در يك جا جزئى ( در ذهن كلى است و در خارج جزئى ) آن مىتواند در خارج موجود باشد . فعلا نمىخواهيم در اينجا بحث كلى طبيعى را مطرح كنيم .