مرتضى مطهرى

354

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ندارد ، بلكه نفس در ابتدا يك امر بالقوه است ، قوهء محض است ( و لهذا به آن « عقل هيولانى » مىگويند ) و همين امر بالقوه تدريجا بالفعل مىشود . حاجى مىگويد رابطهء ميان هر امر بالقوه و امر بالفعلى رابطهء اتحادى است . در واقع حرف حاجى اين است كه اگر ما اين نظريه را بپذيريم كه نفس از مرحلهء عقل هيولانى به مرحلهء عقل بالفعل و عقل بالملكه و عقل مستفاد كه همهء آنها مراحل فعليت و مراتب فعليت است مىرسد ، لازمهء اين مطلب جز اين نيست كه قائل به اتحاد عاقل ( كه خود نفس است ) و معقول بشويم . اصلا معناى تعقل كردن نفس اين است كه از يك مرتبهء بالقوه به مرتبهء بالفعل برسد و باز از مرتبهء بالقوه به مرتبهء بالفعل برسد . اين يك بيانى بود كه حاجى در باب اتحاد عاقل و معقول داشت . ولى بيانى كه صدر المتألّهين در اين باره دارد كه حاجى بر آن خدشه كرده است از اين بيان كاملتر و راقىتر است . صدر المتألّهين به مسألهء « اتحاد عاقل و معقول » خودش خيلى مىنازد ؛ يعنى اين از آن چيزهايى است كه خيلى به آن افتخار مىكند و به خود مىبالد و خدا را مكرر در مكرر شكر مىكند به اينكه اين مسأله را به او الهام كرده است و حتى مدعى شده است كه در ايامى كه در كهك قم بودم و در آنجا مجاور بودم و مشكل برايم لا ينحل بود خيلى حالت تضرع به خود گرفتم و از درگاه الهى طلب يارى كردم تا به حمد اللّه قضيه حل شد « 1 » و « 2 » ؛ و در بعضى تعبيراتش مىگويد : « و لم ار على وجه الارض من له علم

--> ولى شروعش به اين شكل نيست كه به صورت يك امر بالفعل باشد و مثل اين باشد كه يك امر بالفعلى را از جايى بردارند و در جاى ديگر قرار بدهند ، بلكه تكوّن او به اين صورت است كه يك امر بالقوه در بدن حادث مىشود و همين امر بالقوه تدريجا بالفعل مىشود . ( 1 ) سابقهء اين موضوع غير از فرفوريوس به كس ديگرى نمىرسد ؟ يعنى خود صدر المتألهين به سابقهء اين مسأله اشاره نمىكند ؟ استاد : چرا ، مىگويند قدما پيرو اين عقيده بوده‌اند و اين مطلب را گفته‌اند . اما آخر دليلى براى اين مطلب ذكر نشده است و معلوم نيست كه تصوير مطلب به چه شكل بوده است و اصلا معلوم نيست كه آن كه به اتحاد عاقل و معقول قائل بوده است به همين صورت مىگفته است كه اينها مىگويند يا به صورت ديگرى مىگفته است . ( 2 ) [ در فصل هفتم از طرف اول از مرحلهء دهم از سفر اول اسفار تحت عنوان « فى بيان ان التعقل عبارة عن اتحاد جوهر العاقل بالمعقول » مىگويد : « ان مسألة كون النفس عاقلة لصور الاشياء المعقولة من اغمض المسائل الحكمية التى