مرتضى مطهرى

340

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه مقصودشان در اينجا چيست ؛ آنگاه كه مىگوييم قوهء عاقله وقتى تعقل مىكند با آن صورت معقوله يكى مىشود و قوهء حاسّه وقتى احساس مىكند با صورت محسوسه يكى مىشود و همچنين قوهء خيال وقتى تخيل مىكند با صورت متخيله يكى مىشود ، در اينجا چه مىخواهيم بگوييم ؟ نقطهء مقابل اين حرف چيست ؟ ما بايد اول ببينيم نقطهء مقابل اين حرف چيست تا خود اين حرف بهتر روشن بشود . نظريهء بوعلى نقطهء مقابل اين حرف اين است كه امثال بوعلى مىگويند كه علم نفس به غير خود از قبيل اتصاف موضوع است به عرض خود و از قبيل عروض عرض است بر موضوع خود . اتصاف نفس به « علم به غير » با اتصاف هر موضوعى به اعراض خودش هيچ فرقى ندارد ؛ يعنى اگر اين جسم متصف مىشود به بياض يا سواد يا حرارت يا برودت ، اين با اتصاف نفس به علم ، به ادراك ، به احساس و به هر صفتى كه شما بخواهيد بگوييد فرقى نمىكند ؛ از جهت نحوهء اتصاف فرق نمىكند . فرقش اين است كه اين نفسانى است و آن جسمانى ؛ يعنى همانطور كه در امور جسمانى ما موضوعى داريم و عرضى ، و عرض حلول مىكند در موضوع ، ولى موضوع مرتبهء ذاتش غير از مرتبهء ذات عرض است و عرض مرتبهء ذاتش غير از مرتبهء ذات موضوع است و حال و محلّند و او حلول كرده است در يك محلّ مستغنى ، اينجا هم همين طور است . نفس در ذات خودش يك جوهر است و علمها براى نفس اعراضى است كه عارض نفس مىشود مثل اعراضى كه در خارج عارض جسم مىشود . اين اعراض كه عارض نفس مىشود در جوهر نفس تغييرى پيدا نمىشود ؛ مثل اتاقى است كه نقش و نگارش زياد شده باشد . جوهر همان جوهر است ولى اعراض بيشترى دارد . فرق بين نفس كودك و نفس يك فيلسوف و عالم در اين جهت است كه نفس كودك يك جوهر نفسانى خالى از هر گونه اعراض است ، بعد كه چهل سال و پنجاه سال و صد سال زحمت كشيد مرتبا بر اعراض اين جوهر افزوده مىشود

--> باشد اين اتحاد هست . اگر ما هزار مرتبهء ادراكى و هزار نوع مدرك داشته باشيم باز اتحاد مدرك و مدرك هست .