مرتضى مطهرى

332

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در آنجا هم كه نفس عالم مىشود نفس چيزى است و « چيز ديگر » مىشود . عالم شدن نفس نظير رجل شدن يك كودك است . شما يك وقت مىگوييد : « صبى رجل شد » و يك وقت مىگوييد : « انسان سير شد » . « صبى رجل شد » غير از اين است كه بگوييم « انسان سير شد » . « صبى رجل شد » براى او يك صيرورت است . عالم شدن براى نفس هم نوعى صيرورت است . اما اينكه اگر عالم شدن براى نفس نوعى صيرورت است آن وقت تكليف مراتب چه مىشود ، اين را بعدا توضيح مىدهيم . « 1 »

--> ( 1 ) . - وقتى ما ادراك مىكنيم ، به هر حال با مدرك نوعى اتحاد داريم . ارسطو اين را قبول دارد كه نفس من نوعى اتحاد با مدرك دارد . آيا اين همان اتحاد عاقل و معقول نيست ؟ استاد : مقصود از « اتحاد با مدرك » اگر اتحاد با ماهيت مدرك باشد كه همان وجود ذهنى مىشود كه همه قبول دارند . - بله ، همان است . استاد : اگر آن باشد كه همان وجود ذهنى است . - اين اتحاد را قبول دارد ؟ استاد : اين را كه بله . اين همان وجود ذهنى مىشود كه او هم قبول دارد . اما اگر مقصود از « اتحاد با مدرك » اين است كه نفس با مدرك يعنى با وجود ذهنى مدرك متحد مىشود و با او رابطه اتحادى و صيرورتى دارد ، اگر اين را گفته باشد كه همان اتحاد عاقل و معقول است . - خير ، اين را نگفته است . استاد : بله ، چنين حرفى منسوب به ارسطو نيست .