مرتضى مطهرى

316

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كار است ) ولى در دو وجود طولى كه يكى از اين دو وجود اقوى و اكمل از وجود ديگر باشد ، يعنى همان وجود ديگر در اين باشد با يك درجهء كاملتر و در يك درجهء عاليتر ، مانعى ندارد كه همان ماهيت موجود باشد به وجود اين ، براى اينكه وجود « اين » همان وجود « آن » است ولى در درجهء بالاتر « 1 » .

--> ( 1 ) . - [ وجود ] خارجى بالاتر است ديگر . استاد : نه ، از نظر حكماى اسلامى وجود نفسانى بالاتر است ، چون اين وجود ماده و طبيعت است و وجود متغير و مادى است و آن وجود مجرد [ و غير مادى است ] . ناقص در كامل وجود دارد نه كامل در ناقص ؛ يعنى كامل مىتواند نشان دهندهء ناقص باشد ؛ و اين معنايش اين است كه نفس در مقامى است كه وجود احاطى نسبت به مادهء خارجى پيدا مىكند . با اينكه اين ماهيت ، موجود به وجود نفس است ( زيرا « موجود به وجود علم » يعنى « موجود به وجود نفس » ، كه بعد در بحث اتحاد عاقل و معقول هم به آن اشاره مىكنيم كه « موجود به وجود علم است » عين اين است كه « موجود به وجود نفس است » ) در عين حال مىتواند حكايتگر يك وجود ديگر باشد ، كه اين مطلب قهرا لازمهء مسألهء وحدت تشكيكى وجود است ؛ يعنى لازمهء نظريهء وحدت تشكيكى وجود كه اختلاف مراتب وجود را به شدت و ضعف مىداند همين است . البته در اينجا بايد گفت كه عرفا يك شاهكار خيلى بزرگ در اينجا داشته‌اند كه اين شاهكار خيلى بزرگ از محيى الدين بر حرفهاى فلاسفه خيلى تقدم و پيشى داشته است و بعدا در حرفهاى فاسفه وارد شده است و آن چيزى است كه عرفا آن را به نام « حضرات خمس » مىنامند و خلاصهء حرفشان اين است كه عوالم در يكديگر حضور دارند . مىگويند عوالم متطابقند و در يكديگر حضور دارند ( صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى ) . مثلا در عالم بزرگ ( كه عالم نفسانى هم درست مثل عالم بزرگ است ) آنچه در عالم ماده و طبيعت وجود دارد عينا همين است كه در عالم مثال ( به قول آنها ) وجود دارد ولى در يك وجود راقىتر و بالاتر ، و آنچه در عالم مثال است همان است كه در عالم بالاتر از او ( كه مثلا آن را عالم عقول مىگويند ) هست ولى به وجودى عاليتر و راقىتر و بالاتر . - ملاك « اين همانى » چيست ؟ استاد : ملاك اين همانى وجود است ؛ يعنى اساسا وقتى كه وجود حقيقت واحد است اختلاف مراتب جز اينكه به شدت و ضعف باشد به نحو ديگرى نمىتواند باشد . البته عرفا به اين بيان نمىگويند ، آنها به بيان ديگرى مىگويند ولى توجيه فلسفى مطلب اين است ؛ يعنى مسأله مسألهء ماهيات نيست كه وجود يك مفهوم انتزاعى باشد و عوالم به منزلهء يك امور متغاير بالذاتى باشند كه در مفهوم انتزاعى وجود شريكند ؛ نور وجود است كه مرتبه به مرتبه تنزل پيدا كرده است و اصلا يك امر نازل و يك امرى كه جلوهء امر ديگرى هست و شأن شىء ديگرى هست نمىتواند غير از اين باشد كه همان حقيقت باشد ولى در مرتبهء نازل . از همين روست كه در مورد انسان نيز اين عوالم در او به نحو صعودى تحقق پيدا مىكند