مرتضى مطهرى
317
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> ( و بلكه در حيوان ؛ چون مرتبهء ابتدائىاش در همهء حيوانات هست . ملاصدرا قائل به تجرد نفوس همهء حيوانات است . هر حيوانى همين قدر كه قوهء خيال داشته باشد از نظر اينها نفس مجرد دارد ، البته نه مجرد كامل بلكه نيمه مجرد مثالى كه مىتواند باقى باشد ) . واقعا هم اگر شما يك انسان در ذهن تصور كنيد او الآن سه اعتبار دارد : 1 . اگر بگوييد انسان همان انسان خارجى است ، يعنى وجودى دارد از نوع وجود مادى ؛ نه ، چنين فردى نيست . 2 . اگر بگوييد ماهيت انسان به حمل اولى بر او صدق مىكند ، بلى . 3 . و اگر بگوييد وجود انسان بر او صدق مىكند به نحو اعلى ، يعنى او يك مرتبهء عاليترى است از اين مرتبهء مادى خارجى ، اين درست است . - آيا اين يك نحوهء تعبير از مثل افلاطونى نيست ؟ استاد : تعبيرى از مثل افلاطونى نيست ، ولى مثل افلاطونى تا حدى مىتواند نزديك به اين مطلب باشد ، زيرا مسألهء مثل افلاطونى را به يك نحو تعبير نكردهاند بلكه به انحاء مختلف تعبير كردهاند . آنچه كه اخيرا متجددين [ يعنى تاريخ فلسفه نويسان معاصر ] از افلاطون نقل مىكنند مثل را بيشتر روى يك سلسله معانى عرضى و ذهنى بردهاند و نه روى يك انواع واقعى ، كه قدرى مشكل است ، ولى از نظر مسألهء حقيقه و رقيقه - كه روح مثل را هم همين مسأله تشكيل مىدهد - مسألهء مثل افلاطونى با اين نظريه خيلى شبيه است . عرفا هم تمام تكيهشان روى همين مسأله است كه « صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى » و اينكه عوالم با يكديگر متطابقند . اين يك اصل است كه عرفا به آن معتقدند ؛ و اصل ديگر اين است كه در سير صعودى انسان اين معانى تعالى پيدا مىكند . اگر شىء خارجى صرفا يك وجود دانىتر از خودش مىداشت كه مثلا همان وجود او در حاسّهء مادى باشد ( مثلا همان تصوير مادىاى كه در شبكيهء چشم واقع مىشود ) محال بود كه خود آگاهى يا آگاهى نفس بر آن شىء پيدا بشود . ولى وقتى كه ميان نفس و شىء خارجى ارتباط پيدا مىشود و بعد نفس در عالم خودش متناسب با نشئهء خودش مثل « اين » را ولى در درجهء اقوى ، و مثال « اين » را در درجهء اقوى مىسازد آن وقت آگاهى به « او » عين آگاهى به « اين » مىشود ، چون اين اوست . نه تنها از نظر ماهوى ، بلكه حتى از نظر وجودى اين اوست ، به معناى اينكه « او » وجود كامل « اين » است . - با اين بيان بايد راجع به اين مطلب توضيح داده شود كه وقتى ما در برابر اشياء خارجى قرار مىگيريم اشياء خارجى از حيث علمى كه در ما ايجاد مىشود چه نحوه عليتى دارند ، چون مسلّما ديگر اشياء خارجى براى وجود ذهنى ما به معناى « علم » نمىتوانند علت واقعى باشند . استاد : آنها فقط علت اعدادى هستند ، يعنى همان چيزى كه به آن مىگوييم « رابطه » . - يعنى علت اعدادىاند براى اينكه آن وجود واقعى از كجا پيدا شده است . استاد : بله ، وجود واقعى از خود نفس انشاء مىشود . - بله ديگر ، نفس خلق مىكند . استاد : نفس خلق مىكند . - ايده آليسم همين است ديگر ؛ شاخ و دم كه ندارد ، همين است ( خندهء حضار )