مرتضى مطهرى

315

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اشياء در ذهن » ؟ خودتان مىگوييد كه اين وجود علم است نه وجود شىء خارجى ، يعنى ماهيت انسان موجود است به وجود علم در ذهن نه اينكه موجود است به وجود انسان ، پس چرا مىگوييد : للشّىء غير الكون فى الاعيان * كون بنفسه لدى الاذهان جوابى كه حاجى مىدهد اين است كه اين وجود واقعا همين جور است . اين وجود ، وجود انسان نيست ، وجود علم است و اگر ما اين وجود را به آن ماهيت نسبت مىدهيم تبعا و تطفّلا نسبت مىدهيم ؛ كأنّه ما داريم اين را به نوعى مجازيّت مىگوييم و الّا واقعا اين وجود وجود او نيست و ادلّهء وجود ذهنى هم كه مىگويد اين ماهيت همان ماهيت است بيش از اين را اثبات نمىكند ؛ اين كه ما اين وجود را هم وجود او بدانيم ، نه . ولى اين جواب كافى نيست و در اينجا يك سؤال ديگر به وجود مىآيد كه حاجى طرح نكرده است ولى در كتابهاى ملاصدرا مطرح است ( البته آن هم فقط در مطاوى كلماتش مطرح است ) كه اين چگونه مىشود ؟ مگر مىشود ماهيت از وجود انفكاك پيدا كند ؟ شما خودتان مىگوييد كه ماهيت از لوازم انحاء وجودات است ، يا مىگوييد حدّ وجود است كه بر آن وجود خارجى اين حد و اين ماهيت صدق مىكند ؛ اگر يك شىء وجودش وجود علم شد اصلا آن ماهيت به حمل اولى هم نبايد در آنجا صدق كند ، پس چه تناسبى دارد كه ماهيت اين شىء و لو به حمل اولى به وجود ديگر موجود باشد ؟ معناى اين حرف اين است كه ماهيت همان ماهيت باشد ولى وجود ، وجود ديگرى باشد . مثل اين است كه بگوييم ماهيت انسان موجود به وجود انسان است در انسان و همين ماهيت موجود به وجود درخت است در درخت ؛ يعنى آنجا همان ماهيت انسان است ولى موجود به وجود درخت است . مگر مىشود چنين چيزى كه ماهيت يك شىء موجود به وجود شىء ديگر باشد ؟ مگر تفكيك وجود از ماهيت ممكن است ؟ جوابى كه مىدهند اين است كه اين حرف راست است و اين اشكال درست است ولى در دو وجود عرضى . محال است كه در دو موجود عرضى ماهيت اين شىء كه موجود به وجود اين شىء است موجود به وجود شىء ديگر بشود در صورتى كه وجود او مغاير با وجود اين باشد ، مثل اينكه ماهيت سنگ در وجود شجر موجود باشد يا ماهيت شجر در حجر موجود باشد ( اگر چه در آنجا هم يك نحو طوليتى در