مرتضى مطهرى
283
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىشود كه علم غير از معلوم است در ذهن و معلوم از مقولهء آن شيئى است كه در خارج است ولى علم از مقولهء كيف است . اينها گفتهاند كه ايندو يعنى علم و معلوم هر دو در ذهن هستند ولى با يك تفاوت : علم قائم به ذهن است يعنى مانند يك صفت در ذهن وجود دارد ، اما معلوم مانند يك مظروف در ذهن وجود دارد . علم قائم به ذهن است و معلوم ، حاصل در ذهن . بعد آمدهاند يك تشبيهى هم براى اين مطلب ذكر كردهاند كه البته اين تشبيه براى اين است كه به يك نوآموز مطلب را بفهمانند . گفتهاند اگر شما يك ظرف بلورين داشته باشيد كه در وسطش جسم ملوّنى گذاشته باشند ( مثل ته قليانهاى بلور قديم كه در وسطش يك گلوله ملوّن مثلا قرمز رنگ مىگذاشتند ) ، انسان از يك جهت كه نگاه بكند دو چيز مىبيند : يكى همان خود جسم ملوّن كه در داخل اين بلور قرار گرفته است ، يكى هم شبح اين جسم ملوّن كه به ديوارهء بلور منعكس مىشود گفتهاند حالت ذهن چنين حالتى است . خود آن ماهيت در ذهن وجود پيدا مىكند ، كه همان « معلوم » است . ولى وجود پيدا كردن آن سبب مىشود كه يك كيفيتى كه قائم به ذهن است براى ذهن پيدا مىشود ، آن « علم » است . پس در آن واحد علمى داريم و معلومى ، و اشكال به اين ترتيب حل مىشود . 3 . نظريهء اشباح ( انكار مقدمهء سوم ) نظريهء سوم همين نظريهاى است كه تقريبا نظريهء مادى بودن علم است . اين نظريه مىگويد همهء حرفها و اشكالات بر اساس اين است كه ما قبول كرده باشيم كه وقتى ما به اشياء علم پيدا مىكنيم واقعا آن شيئى كه در ذهن ماست با شىء خارجى وحدت ماهوى دارد كه مدعاى فلاسفه است . اين حرف اصلا از اساس درست نيست . حالا آنهايى هم كه اين نظريه را گفتهاند نخواستهاند بگويند فلاسفه حرفشان درست نيست ؛ گفتهاند اصلا مقصود فلاسفه هم بيش از اين نبوده است و فلاسفه اگر مىگفتهاند انسان وقتى عالم مىشود مثال آن اشياء در ذهن پيدا مىشود ، مقصودشان از اول اين بوده است كه شبيه آن اشياء در ذهن پيدا مىشود . اگر شبيه را ما بگوييم « اوست » ، مجازا مىگوييم « اوست » . اگر ما يك صورت نقاشى را ببينيم