مرتضى مطهرى
282
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
يك سلسله معانى انتزاعى است كه منشأ انتزاعشان وجود دارد . مثلا منشأ انتزاع پدرى اين است كه اين بچه يك مادهء اولى دارد كه مبدأ اول تكوّن اوست و همان نطفه است و اين نطفه به اعتبار اينكه از وجود يك مردى اخراج شده و در رحم يك زنى قرار گرفته است ما را بر آن داشته است كه آن مردى را كه نطفه يعنى مادهء اوليهء اين بچه از او خارج شده است « پدر » و آن زنى را كه نطفه در رحم او قرار گرفته است « مادر » بناميم . « اين پدر است » يعنى اين موجودى است كه مادهء اوليهء اين بچه از وجود او اخراج شده است . اين ماده يك روزى از وجود او جدا شده و گذشته و رفته است ولى همين امر منشأ انتزاع اين است كه ما براى هميشه او را پدر اين فرزند بناميم . پس يك گروه آمدهاند گفتهاند علم هم يك چنين چيزى است ؛ يك نسبتى است مثل نسبت پدرى . اصلا در ذهن چيزى وجود پيدا نمىكند . علم از مقولهء اضافه است و اساسا چيزى در ذهن وجود پيدا نمىكند . اگر چيزى وجود پيدا نكند اشكالى هم در اينجا وجود ندارد . پس اينها مقدمهء اول را انكار مىكنند ؛ حاجى هم مىگويد : « فانكر الذّهنىّ قوم مطلقا » 2 . نظريهء قوشچى ( انكار مقدمهء دوم ) « بعض قياما من حصول فرّقا » بعضى ديگر آمدهاند مقدمهء دوم ما را انكار كردهاند و گفتهاند اساسا در ذهن دو چيز وجود پيدا مىكند نه يك چيز . شما اشتباه مىكنيد كه خيال مىكنيد در ذهن يك چيز وجود پيدا مىكند بعد مىگوييد چطور مىشود يك چيز ، هم جوهر باشد هم عرض ؟ چطور مىشود همهء اشياء تحت مقولهء كيف باشند ؟ غافل از اينكه اصلا در ذهن دو چيز وجود پيدا مىكند . مگر شما نمىگوييد علم و معلوم ؟ علم در ذهن است ، معلوم هم در ذهن است . شما وقتى كه « انسان » را تصوير مىكنيد ، انسان ، معلوم و متصور شماست ولى تصور شما و علم شما يك چيز است و متصور شما در ذهن چيز ديگر است . انسان ، تصور شدهء ذهن شماست ولى تصور شما غير از خود انسان است . در آن واحد در ذهن شما دو چيز وجود دارد : يكى تصور انسان و يكى خود انسان ، يكى علم به انسان و يكى خود انسان . پس اشكال بدين ترتيب حل