مرتضى مطهرى
279
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
چون حكماى پيشين مثل بوعلى حرفشان خيلى روشن نبوده است - براى اينكه اصلا باب وجود ذهنى را مطرح نكرده بودند و آنچه در اين باره گفته بودند لابلاى حرفهايشان بوده است - لذا متأخرين در مقام تفسير قول آنها اختلاف نظر پيدا كردهاند كه وقتى امثال فارابى و بوعلى و فلاسفهء اتباع آنها مىگويند كه در هنگام تصور اشياء و در مقام شناخت ، صورت اشياء به ذهن مىآيد و به تعبير خود آنها اشياء متمثل مىشوند در ذهن ، آيا واقعا مقصود آنها اين بوده است كه همان ماهيت اشياء در ذهن مىآيد يا اصلا مقصود آنها از اين صورت يعنى يك شبحى ، يك تصويرى ، درست مثل تصويرى كه يك نقاش مىكشد ؟ بعضى در تفسير قول حكماى پيشين مدعى بودهاند كه اگر آنها گفتهاند كه در هنگام تصور اشياء صور اشياء در ذهن متمثل مىشود مقصودشان اين بوده است كه شبيه آن اشياء در ذهن نقش مىبندد نه اينكه ماهيت او در ذهن بيايد و ماهيت اين هم عين ماهيت او باشد ؛ يعنى درست مثل تصوير نقاشى است . در يك تصوير نقاشى كه مثلا صورت يك انسان را بر روى يك پردهاى نقاشى كردهاند هيچ وقت كسى نمىآيد بگويد كه ماهيت اين تصوير عين ماهيت اوست . اين را ديگر هيچ احدى نگفته است . يك قول اين است كه حكماى پيشين هم مقصودشان اين است . اين نظريه را مىگويند قول به اشباح و نظريهء شبح . پس اين نظريه براى فرار از اشكال به وجود نيامده است ، بلكه در توجيه حرف حكما به وجود آمده است . در اينجا به هر حال حاجى مطلب را به اين نحو ذكر كرده است و ما مطلب را به همان نحو كه حاجى بيان كرده است بيان مىكنيم . حرف حاجى فقط از نظر تاريخ نظريات فلسفى يك مقدار اشكال دارد و الّا از جنبههاى ديگر فرق نمىكند . در اين نظريهء حكما ، گويى چند مطلب ، چند پايه و چند مقدمه اخذ شده است كه اين راههاى فرار هر كدام خواستهاند يكى از آنها را خراب كنند و قبول نكنند . مقدمهء اول همانطور كه قبلا گفتيم طبق نظر حكما اولين حرف اين است كه چيزى در ذهن وجود پيدا مىكند . حتى گفتيم كه امثال شيخ اشراق اين مطلب را به اين صورت طرح كردهاند كه آيا وقتى كه ما چيزى را نمىدانيم و بعد به آن علم پيدا مىكنيم چيزى بر